شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨٢ - مناقشه در دستگاه جنس و فصل
دهيم و ديگر لزومى ندارد كه دو مفهوم جنس و فصل را به صورت «لا بشرط» اخذ كنيم.
آرى، بحثهائى در اينجا وجود دارد كه اگر اينها دو جزء هستند چگونه با دوئيت خود يگانه مىشوند و يك موجود (انسان) را تشكيل مىدهند؟ آيا واقعاً تركيب اين دو جزء، تركيب حقيقى است؟ و آيا شىء سومى از آنها پديد مىآيد؟ و اگر شىء سومى پديد مىآيد آيا يك صورت جديدى غير از آن صورتى كه اجزائش داشته خواهد داشت يا صورت جديدى ندارد؟ اينها بحثهاى فراوانى است كه در همه جا پاسخ يكسان ندارد. و به هر حال نمىتوان گفت: همه جا شناخت هر ماهيتى متوقف بر شناخت جنس و فصل است و همه اجناس هم در اجناس دهگانه مندرج هستند و بايد به صورت «لا بشرطى» اخذ شوند تا قابل حمل بر كل باشند.
حقيقت اين است كه حمل جنس بر كل شىء، نيز از روى مسامحه است. جنس از جزء شى حكايت دارد كه آن همان مادهاش مىباشد و اگر آن را بر كل اطلاق كنيم يك نوع مسامحه خواهد بود.
نكته ديگر اينكه غالب اين بحثها مبتنى بر مباحث لغوى و زبانشناسى است و ممكن است در زبانهاى مختلف، تفاوت داشته باشد. اينگونه مباحث اساساً در شمار بحثهاى فلسفى نيست.
البته، آن كسانى كه فلسفه را تحليل زبان مىدانند حق دارند به اينگونه مباحث بپردازند. ولى اگر ما فلسفه را شناخت حقيقت اشياء مىدانيم و تحليل زبان را جزء فلسفه نمىدانيم بايد بيشتر توجهمان به شناختن حقايق باشد و بر بحثهاى لغوى و ادبى تكيه نكنيم.
به هر حال، ما در جاهاى مختلف به اين مطلب اشاره كردهايم به ويژه در شرح برهان شفا گفتهايم كه دستگاه جنس و فصل ارسطوئى درباره حد و تعريف هميشه پاسخگو نيست.