شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠١ - مُثُل افلاطونيه طبق تعريف مصنف
مقصود مصنف در اين بخش از بحث آن است كه ميان حيثيّت «بشرط لائى» و حيثيّت «لابشرطى» فرق بگذارد. آنجا كه از وجود حيوانيّت در خارج سخن به ميان مىآيد به معناى «لابشرطى» است. امّا، اگر اين قيد در آن لحاظ شود كه «بشرط ان لايكون معه غيره» در اين صورت، چنين چيزى در خارج وجود ندارد؛ و تنها در ذهن، موجود است.
بنابراين، اگر براى «حيوان بما هو حيوان» در حالى كه مجرّد از عوارض است، و بهشرط اينكه هيچ چيز ديگرى همراهش نباشد، وجودى جايز بود؛ وجود مُثُل افلاطونى هم جايز مىبود.
مُثُل افلاطونيه طبق تعريف مصنف
از سخنان افلاطون درباره «مُثُل» برداشتهاى مختلفى شده است[١] از جمله آنكه: ماهيّاتى كه در اين عالم با وجودهاى مادّى موجود هستند و معروض عوارض گوناگونى مىباشند وجود ديگرى در عالم مجرّدات دارند كه فاقد اين عوارض است و لذا مىتوان آن را ماهيّت خالص و مجرّد به شمار آورد، و از اين رو است كه شيخ در پايان سخن پيشين مىگويد: اگر براى «حيوان بما هو حيوان» در حالى كه مجرّد است و بهشرط اينكه چيز ديگرى با آن نباشد وجودى در اعيان جايز بود، براى مُثُل افلاطونى هم بايد چنين وجودى جايز مىبود. زيرا، مثل افلاطونى چيزى غير از اين نيست. يعنى حيوان بما هو حيوان است در حالى كه مجرّد از همه عوارض باشد.
ولى ما مثل افلاطونى را نمى پذيريم. و چنين عقيدهاى را ناصواب مىدانيم. حيوان «بشرط لا» در خارج وجود ندارد؛ تنها در ذهن وجود دارد.
١- در اينجا چندين ابهام وجود دارد كه بايد در جاى خود مطرح شود تا بر اساس آن بتوان فهميد كه افلاطون چه مى خواهد بگويد؟ آنگاه نوبت اين مطلب مى رسد كه آيا نظر افلاطون قابل قبول است يا نه؟ رجوع كنيد به نهاية الحكمة، مرحله دوازدهم، فصل بيستم؛ همچنين رجوع كنيد به تعليقه استاد بر نهاية الحكمة شماره ٤٦٥.