شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٧ - تفسير ديگر كليّت از ديدگاه مصنّف
قدّ، رنگ، شكل و... تجريد كنيد مفهومِ انسانيّت بدست مىآيد. حال، اگر فرد ديگرى را در نظر بگيريد به طور مثال سراغ «عمرو» برويد، پس از آنكه آن را نيز از عوارض تجريد كرديد، خواهيد ديد چيزى بيش از مفهوم اوّلى كه از تجريد زيد بدست آمده بود، بدست نمىآيد.
مانند يك قطعه موم يا شمعى كه شما بر روى آن مهرى بزنيد. اگر بار ديگر نيز بر روى آن مهر بزنيد همان نقش را دوباره مىگيرد از اين رو مىگوييد: اين نقش همان نقش است (هو، هو). به ديگر سخن: هنگامى كه فردى از ماهيّت را از عوارض تجريد مىكنيد معنايى به ذهن شما مىآيد كه وقتى فرد دوّم و سوّم را هم تجريد مىكنيد، همان معناى نخستين در ذهن شما نقش مىبندد. و بدينسان معناى كلّى شكل مىگيرد. يعنى آن مفهومى كه مشترك ميان اشياء متعدّد است.
اينكه مىگوئيم كلّى در نفس نسبتى با اشياء خارجى دارد و انطباق بر اشياء خارجى مىيابد، به اين معنا است كه هر يك از اين افراد خارجى زودتر به ذهن بيايد مىتوان صورتى را از آن تجريد كرد كه عيناً قابل انطباق بر ديگر افراد نيز هست. وقتى يكى از افراد قبلا به ذهن بيايد، اين صفت خاص را در ذهن به وجود مىآورد (يعنى معناى انسانيّت را در ذهن پديد مىآورد) كه ديگر افراد كه بجاى فرد نخستين مىآيند، كار جديدى را انجام نخواهند داد، همان نقش نخستين را انجام مىدهند.
بنابراين، معناى اينكه گفته مىشود «كلّى مطابق با كثيرين است» همين است.
از اينرو، اگر به جاى چنين افرادى كه آن اثر را در ذهن پديد مىآوردند، يعنى بجاى زيد، و عمرو، و بكر، چيزهاى ديگرى بودند، به طور مثال غنم و بقرى بود و بجاى آن طبيعتى كه به وسيله اين افراد اثر مىكرد، طبيعتِ ديگرى بود؛ آن نقشى كه در ذهن حاصل مىشد اين نقش نبود.