شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠١ - واحد شخصى نمى تواند در اشياء كثير تحقق يابد
واحد شخصى نمىتواند در اشياء كثير تحقق يابد
مصنف اين سخن را كه واحد شخصى مىتواند در اشياء كثير تحقق يابد باطل مىداند و مىگويد محال بودن آن با كمترين تأمّلى دانسته مىشود. زيرا، اگر چيزى وحدت شخصى و عددى دارد نمىتواند در چند چيز موجود باشد. چه، موجود بودن در چند چيز، موجب نقض وحدتِ عددىِ آن مىگردد.
آن كلّى كه درون افراد فراوانى وجود دارد، وحدت عددى ندارد، بلكه كثرت عددى دارد. وحدتِ آن، وحدتِ نوعى است؛ نه وحدتِ شخصى! در باب نفس به اين مطلب پرداختهايم، از اين پس نيز در جاى خودش در مقاله پنجم، آنجا كه از كلّى طبيعى بحث به ميان مىآيد به طور تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت و طىّ آن مدلّل خواهيم نمود كه كلّى طبيعى هرگاه در خارج تحقق يابد، به تعدّد افرادش، متكثر خواهد بود. بنابراين، كلى طبيعى، واحد بالعدد نيست.
حاصل مطلب: حاصل مطلب اين شد كه ما هرگاه به چيزى علم پيدا مىكنيم، ذاتِ آن شىء خارجى يعنى وجود خارجى و شخصىِ آن در نفس ما، موجود نمىشود، بلكه، معناى آن تحقق مىيابد كه از آن به «ماهيّت» تعبير مىكنيم. بنابراين، هرگاه ماهيت و معناى شىء در نفس ما موجود شود، لازمهاش آننيست كه آثار خارجىاش نيز بر آن مترتب گردد. آثار خارجى، از آنِ وجود خارجىِ آن است. از اين رو، تعقل جواهر مفارق، همان حكمى را خواهد داشت كه تعقل ساير جواهر و اعراض، آن حكم را دارند. هر چيزى ـ خواه جواهر و خواه اعراض ـ تعقّل شود، بيش از اين نيست كه معناى آن به ذهن مىآيد نه وجودِ خارجىِ آن.
البته، ميان جواهر مفارق با ساير معقولات، اين فرق وجود دارد كه جواهر مفارق نيازمند تجريد نيستند. امّا، ساير اشياء، همچون جواهر