شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٧ - جمع بندى مطالب گذشته
كه مشترك بين همه اجسام است. يعنى يك قوّه فاعلى در آن وجود دارد كه آن را «صورت نوعيه» مىناميم.
اين حاصل استدلالى است كه مصنف براى اثبات قواى فاعلى در اجسام بيان مىكند. و چنانكه ملاحظه مىكنيد يك مسأله كاملا مستقلى است و هيچگونه ربطى به مسأله قبل و بعد ندارد. تنها به مناسبت اينكه صحبت از قوه به ميان مىآيد مصنف اين مطلب را در اين فصل مطرح مىكند.
جمعبندى مطالب گذشته
اگر جسمى را فرض كنيم كه فعلى از آن صادر بشود و اين فعل بالعَرَض نباشد يعنى مانند حركت «جالس سفينه» نباشد كه حركت مىكند امّا حركتش بالعرض است؛ بالقسر هم نباشد يعنى مانند حركت سنگى نباشد كه به طرف آسمان پرتاب مىشود؛ زيرا، اگر چنين باشد تأثير اصلى به قاسر و فاعل حقيقىاش باز مىگردد و خارج از موضوع بحث خواهد بود. چنان جسمى بايد غير از جسميّت يك قوّه خاصى (قوّه فاعلى) در درونش باشد، اعمّ از اينكه فاعل، فاعل بالاراده باشد يا فاعلِ بالطبع. زيرا، وقتى فاعل، بالقسر و بالعرض نباشد؛ لاجرم يكى از اين دو حال باقى مىماند: يا جسمى خواهد بود كه فاعل بالاراده است مانند حيوان؛ و يا جسمى خواهد بود كه فاعل بالاراده نيست مانند عناصر و ساير مركّبات معدنى و غير معدنى كه آثار خاصّى دارند.
واضح است كه فاعل مختار و داراى اراده بايد واجد قوّهاى در درون خود باشد كه غير از جسميّتاست. زيرا، اساساً اراده و اختيار، از آنِ جسم نيست. چه، اگر از آنِ جسم بود بايد هر جسمى اراده و اختيار داشته باشد.
پس همينكه مىبينيم اراده دارد و با اراده كار خويش انجام مىدهد، معلوم مىشود كه چيزى غير از جسمانيتش دارد. وانگهى، فاعل ارادى گاهى كارى