شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٦ - اقسام فاعل
فرض به همان سخن برگزيده ما برمىگردد كه در جسم قوّهاى غير از جسميّت دارد كه مبدء قريب براى اثر مىشود و اثر بعيدْ مال مفارق است.
ج يا منشأ اختصاص، چيزى در ذاتِ مفارق است. يعنى ذات مفارق چيزى دارد كه سبب آن مىگردد كه اين جسم را براى توسيط در تأثير اختيار كند.
در اين صورت، نقل كلام مىكنيم به آن قوّهاى كه در مفارق وجود دارد؛ و مىگوييم: آيا قوّه مذكور، اراده است يا چيز ديگرى است؟ اگر چيز ديگرى باشد، قوّه ثابتى خواهد بود كه در ذات مفارق وجود دارد، و در اين صورت، حكمِ ذات مفارق را خواهد داشت. زيرا، چيزى كه در مجرّدات به صورت يك امر ثابتى باشد همانند ذاتِ مجرّد خواهد بود.
گويا در اين فرض گفتهايم كه خود مفارق چنين كرده است، امّا، حقيقت اين است كه خودِ مفارق، منشأ اختصاص نمىشود. چه، آن قوه ثابتى كه در خود مفارق هست بايد همواره در همه اجسام چنين اثرى را ايجاد كند.
ممكن است بگوييد براى مفارق، يك اراده خاصى پيدا مىشود كه به اين جسم تعلّق مىگيرد. يعنى اراده مىكند كه از راه اين جسم، اين اثر خاص را به وجود بياورد. در اين صورت، اين سؤال مطرح مىشود كه چه عاملى موجب مىشود كه اين جسم را مورد اراده خود قرار مىدهد نه اشياء ديگر را؟ به جسم واسطه در تأثير شود؟
همچنان روند نقل كلام در پاسخها ادامه مىيابد؛ و بدينسان گفته مىشود آيا آن چيزى كه موجب اختصاص مىشود قوّهاى در درون ذاتِ آن است يا امر خارجى است؟ اگر امر خارجى باشد؛ بازگشتش به بالقسر و بالعرض مىشود و از موضوع بحث خارج خواهدبود. اگر عامل مذكور، جسميّتش باشد؛ جسميّت هم مشترك بين همه اجسام است. پس، تنها اين فرض باقى مىماند كه بگوييم امرى است در خودِ جسم، امّا، غير از حيثيت جسميتى