شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧٨ - اعتبار « بشرط لائى» و « لا بشرطى» در فصول
بـ امّا، اگر همان اعتبار «لا بشرطى» را كه در جسميّت كرديم كه بر اساس آن، جسم، جنس مىبود؛ همان اعتبار را در حيوانيّت هم لحاظ كنيم، در اين صورت، علاوه بر ذو اقطار ثلاثة مقومات حيوانيّت را كه شامل تغذيه و حسّ و امثال آن مىشود «على نحو الوجوب» بايد اخذ كرد و مابقى را كه ناطقيّت يا صاهليّت يا هر فصل ديگرى باشد «على سبيل الجواز» بايد اخذكرد. بدينسان، معناى حيوانيّت، معناى جنسى مىشود و اگر چيزى غير از حس را در آن اخذ كنيم بايد «على سبيل التجويز» باشد، خواه ناطقيّت باشد يا غير ناطقيت باشد. يعنى نه بگوئيم هيچ كدام از اينها نباشد و نه بگوئيم باشد بلكه اجازه دهيم كه هر يك از اين امور را در هويّت حيوان باشد.
البته، بايد آنچه را مقوّم حيوانيّت است، ضرورتاً اخذ كرد نه جوازاً؛ امّا نسبت به غير تغذيه و حسّ و حركت، ضرورت نباشد كه آيا غيرى باشد يا نباشد نه بودن غير را شرط كنيم و نه نبودنش را؛ اگر اينطور اخذ كرديم حيوان به معناى جنسى خواهد بود.
اعتبار «بشرط لائى» و «لا بشرطى» در فصول
مطلب فوق، اختصاص به جنس ندارد كه دو مثال جسم و حيوان را براى آن بيان كرديم، بلكه در فصول هم مطلب از همين قرار است. فصول را هم مىتوان «لا بشرط» اخذ كرد و هم «بشرط لا». اگر آن را «بشرط لا» اخذ كنيم «صورت» مىشود؛ و اگر «لا بشرط» اخذ كنيم، «فصل» خواهد بود.
بنابراين، اگر حساس به عنوان جسم يا چيزى كه داراى حسّ است اخذ شود با اين شرط كه زياده ديگرى با آن نباشد، فصل نخواهد بود. گرچه، جزء انسانيّت مىباشد امّا به عنوان صورت نه به عنوان فصل. و در اين صورت، جزء بر كلّ اطلاق نمىشود. و به چنين چيزى حيوان حمل نمىشود. امّا،