شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٠ - بررسى « اين همانى» مقدار بياض و مقدار جسم يا تغاير عددى آنها
مىانگاريد و مقدارى را بدان نسبت مىدهيد، حقيقتاً مقدار بياض نباشد، بلكه مقدار جسم باشد. پس، هم مقدار، اصالتاً از آنِ جسم است و هم بياض، وجود مستقلّى ندارد. آنچه تحقق دارد، جسمى است كه داراى بياض است.
حدّاكثر اين است كه بگوييد وقتى بياض مفارقت مىكند، همراه با جسميّتش مفارقت مىكند؛ و هرگز از موضوع خودش يعنى جسمى كه بياض حالّ در آن استـ مفارقت نمىكند. مانند آبى است كه وقتى از مكانى خارج مىشود جسميّت خودش و رطوبتى را هم كه دارد مىبرد؛ بنابراين، از جسميّتِ خود، هرگز مفارقت نمىكند.
از اين رو، ما بايد براى شما اثبات كنيم بياضى كه مفارقت كرده همراه با جسم مفارقت نكرده است.
فرجام سخن شما اين است كه بياض، حالّ در جسم است؛ منتهى حالّى كه هيچگاه از موضوع خودش ـ يعنى از جسميّتى كه منسوب به آن است ـ مفارقت نمىكند. پس بازگشت سخن شما به اين است كه شيئى كه بياض است در واقع همان جسمى است كه بياضيّت دارد. زيرا، مقدار را اصالتاً از آنِ جسميّت دانستيد. بنابراين، جسميّتى است كه يك حالت يا صفتى را به نام «بياضيّت» دارد. پس، وجود بياض، «وجود فى موضوع» خواهد بود. الاّ اينكه همواره با جسم خود ملازم بوده از آن جدا نمىشود.
پس، مقدارى كه به بياض نسبت مىدهيد، همان است كه به جسم نسبت مىدهيد. از اين رو، بياض امرى است كه در اين مقدار ـ يعنى جسم ـ موجود است. آرى! آنچه باقى مىماند، لازمه سخن شما است و آن، اين كه اگر بياض منتقل شود همراه جسميّتش منتقل مىشود. بنابراين، بياض از ديدگاه شما نيز عَرَضى است كه حالّ در جسم است. امّا هرگز از جسميّت مفارقت نمىكند.
پس شما نمىتوانيد بگوييد «بياض» عبارت است از جسميّت بعلاوه بياضيّتِ آن. زيرا، «بياضيّت»، كيفيّتى است كه در جسم وجود دارد. نه