شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٩ - فرض دو نوع وجود براى يك طبيعت
كثرت عددىِ مادّيات
تاكنون بحث درباره طبيعت كلّيهاى بود كه نه در بقاء و نه در حدوث خود نيازمند مادّه نباشد. اينك سخن درباره طبيعت كلّيهاى است كه يا در حدوث، و يا در حدوث و بقاء خود نيازمند مادّه است. در اين صورت، هنگامى اين طبيعت بوجود مىآيد كه مادّه، مهيّاى پذيرفتن آن باشد. و در واقع، وجود چنين طبيعتى با وجود مادّهاى كه مهيّا است معيّت دارد. يعنى مادّهاى همراه آن است كه امكان استعدادى براى پذيرفتن صورت نوعيه آن را دارد. چنين موجودى كه داراى مادّه مستعدّ است، عوارض و لواحقى را بدنبال خود به حسب استعدادهاى خاصّ خويشـ خواهد كشاند. «مستلحقاً به» يعنى ملحق مىكند به خودش اعراض و احوالى را كه خارج از ماهيّت شىء هستند و بدين وسيله، تشخص آن طبيعت نيز تحقّق مىيابد. از اينرو، تعدّد آن نيز با عوارض مختلف شكل خواهد گرفت، و هنگامى كه اين عارض را داشته باشد يك شخصيتى دارد و وقتى كه عارض ديگرى داشته باشد شخصيّت ديگرى خواهد داشت.
فرض دو نوع وجود براى يك طبيعت
در اينجا سؤالى مطرح مىشود كه: آيا ممكن است يك طبيعت گاهى با وصف مادّيت موجود شود كهاقتضاى كثرت دارد، و گاهى با وصف تجرّد و وحدتْ موجود شود؟
به طور مثال، انسان دو نوع وجود داشته باشد: يك نحو وجود مجرّد داشته باشد؛ كه بيشتر از يك فرد ندارد، و يك نحو وجود مادّى داشته باشد؛ كه افراد متعددى خواهد داشت.
اين فرض، در واقع، يكى از تفسيرهاى مُثُل افلاطونى است، يعنى هر ماهيتى يك فرد مجرّد در عالم مجرّدات دارد، و افراد متعدّدى در عالم مادّيات.