شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩٦ - رابطه فصل حقيقى با جنس
لذا مصنّف تذكّر مىدهد به اينكه اگر مىگوئيم «حسّاس» فصل حيوان است. يا «ناطق» فصل انسان است، اينها را صرفاً به عنوان مثال ذكر مىكنيم. وگرنه، سخن ما درباره اين امور به گونهاى نيست كه خود مىفهميم و خودساخته و پرداخته مىكنيم! بلكه سخن اصلى درباره روابط واقعى و نفس الامرى است. يعنى از جهت كيفيّت وجود آن امور در واقع و نفس الامر با قطع نظر از اينكه ما مىدانيم يا نمىدانيم اسم دارد يا ندارد، بحث مىكنيم. در حقيقت مىخواهيم رابطه جنس و فصل را در واقع و نفس الامر درك كنيم.
ثُمَّ لَوْ كانَ لَيْسَ لِلْحَيْوانِ نَفْسٌ إِلاَّ الْحَسّاسَةَ كانَ كَوْنُهُ جِسْماً ذا حِسٍّ لَيْسَ جِنْساً بِمَعْنَى مُجَرَّدِ الطَّبيعَةِ الْجِسْمِيَّةِ وَالْحِسِّيَّةِ بِشَرْطِ أَنْ يَكونَ هُوَ فَقَطُّ، بَلْ عَلَى النَّحْوِ الَّذى قُلْنا. فَاتّحادُ الْفَصْلِ بِالْجِنْسِ لَيْسَ إِلاّ عَلى أَنَّهُ شَىْءٌ كانَ يَتَضَمَّنُ الْجِنْس [١] بِالْقُوَّةِ لا يَلْزَمُ الْجِنْسَ بِالْقُوَّة[٢]، وَاتِّحادُ الْمادّةِ بِالصُّورَةِ أَوِ الْجُزْءِ بِالْجُزْءِ الآخَرِ فِى الْمُرَكَّبِ فَإِنَّما هُوَ اِتّحادُ شَىْء بِشَىْء خارِج عَنْهُ لازِم أَوْ عارِض.
رابطه فصل حقيقى با جنس
اگر فرض كنيم نفس حيوان، همان «حساسيّت» است ـ آن هم نه به عنوان مبدأ حسّ و خيال يا مبدأ حركت ارادى ـ در صورتى كه آن را بشناسيم و بدانيم كه از مشخصات نفس حيوانى است؛ آيا مىتوانيم آن را به عنوان فصل بر حيوان، حمل كنيم و به طور مثال بگوئيم: «الحيوان جسم ذوحس»؟ و آيا مىتوانيم «جسم ذوحس» را جنس براى انسان بدانيم؟پاسخ اين است كه اگر اين مفهوم را به صورت يك مفهوم تامّ لحاظ كرديم
[١] در بعضى از نسخهها «مضمّن الجنس» آمده كه آن روشنتر است. چنانكه در بعضى از نسخهها «لا ملتزم الجنس بالقوة» آمده كه آن هم روشنتر است. [٢] عبارت بايد چنين باشد تا معنا روشن شود: «ليس الاّ على أنّه شىءٌ كان يَتَضمّنُهُ الجنس بالقوّة لا انّه شىء يلزم الجنس بالقوة». امّا، اگر «متضمّن» و «ملتزم» باشد روشنتر خواهد بود.