شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٦٨ - علم ما از خارج به لزوم جوهريتِ ناطق
مسامحهاى در تعبير مصنّف
در اين تعبير شيخ كه مىگويد ناطق يعنى «شىء له النطق» يك نحو مسامحه وجود دارد كه صدرالمتألهين نيز بدان توجّه داده است. به عقيده صدرالمتألهين در «ناطق» حتى مفهوم «شيئيّت» هم اخذ نشده است. «شىء» هم مفهوم عرضى است كه بر همه موجودات حمل مىشود و نمىتوان آن
را در مفهوم فصل كه يك مفهوم ذاتى است اخذ كرد. و به تعبيرى كه محقق خراسانى در كفاية الاصول به كار برده است، فرق ميان مبدأ اشتقاق با خود مشتق آن است كه مشتق «لابشرط» است؛ و مبدأ اشتقاق «بشرط لا» است. بنابراين، حتى مفهوم شىء هم در مفهوم ناطق اخذ نمىشود.
ظاهراً منظور جناب شيخ هم اين نبوده كه واقعاً «شىء» جزئى از مفهومِ «ناطق» باشد. بلكه منظور ايشان آن است كه چيزى كه نطق دارد به آن، ناطق گفته مىشود.
علم ما از خارج به لزوم جوهريتِ ناطق
نكته ديگر آنكه شيخ تأكيد كرد كه مفهوم ناطق خود بخود دلالتى نداردبر اينكه جوهر است يا عرض! هرچه نطق داشته باشد به آن ناطق مىگويند. يا هر شىءاى كه نفس ناطقه داشته باشد بدان ناطق گفته مىشود. بدون آنكه در واژه «ناطق» جوهريّت يا عَرَضيّت نهفته باشد.ولى ما از خارج مىدانيم كه اين شىء كه نطق دارد يك لازمه هم دارد و آن جوهريّت است. يعنى بايد چيزى «لا فى موضوع» باشد تا نطق داشته باشد. نه اينكه مفهوم جوهر، جزء ماهيّتش مىباشد. در مثالِ مورد بحث كه «انسان» است مىگوييم از خارج مىدانيم انسانى كه ناطق است، «جسميّت» و «حسّاسيّت» هم دارد. امّا، اين بدان معنا نيست كه مفهوم ناطق مشتمل بر اينها است.