شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٩ - فرايند شكل گيرى تقدّم و تأخّر فلسفى
اَلاَْقْرَبُ مِنَ الْمُحَرِّكِ الاَْوَّلِ،[١]كَالصَّبِىِّ يَكُوْنُ قَبْلَ الرَّجُلِ. وَقَدْ يَكُونُ في اُمُور لا مِنَ الطَّبْعِ، بَلْ اِمّا بِصِناعَة كَنِغَمِ الْمُوسيقى، فَاِنَّكَ اِنْ اَخَذْتَ مِنَ الْحِدَّةِ كانَ الْمُتَقَدِّمُ غَيْرَ الَّذي يَكُونُ اِذا أَخَذْتَ مِنَ الثِّقْلِ، وَاءمّا بِبَخْت[٢]وَاتِّفاق كَيْفَ كانَ.
فرايند شكلگيرى تقدّم و تأخّر فلسفى
در فرايند شكلگيرى تقدم و تأخر فلسفى، اسم قبل و بعد (يا تقدم و تأخر) از مواردى كه عرف، آنها رامىشناسد؛ به هر نوع مبدئى كه فرض شود و در آن اقربيت و ابعديّتى لحاظ شود، منتقل مىگردد. از مثالهاى تقدم و تأخر زمانى و مكانى كه بگذريم، نخستين مثالى كه مصنف مىآورد، تقدم و تأخّر رتبى است و در تبيين اين مثال مىگويد: در برخى موارد عقل ميان دو چيز، مراتب و درجاتى را در نظر مىگيرد و دو مرتبه از آن را با يك مبدء مىسنجد آنگاه در يكى از آنها چيزى مىبيند كه ديگرى ندارد. و بدينسان مزيّتى براى يكى نسبت به مبدء قائل مىشود. در اين صورت است كه مىتوان گفت تقدم و تأخّر رتبى، تحقق يافته است.
فرض كنيد در سلسله اجناس، از جوهر شروع مىكنيم؛ اين جنس الاجناس است. بعد جنس ديگر و همينطور، چند جنس مترتب را در نظر مىگيريم تا به نوع انسان مىرسد. در اين ترتيب كه از مبدء جوهر شروع كرديم، مبدء ما در اينجا جوهر است. جنسى كه بعد از جوهر قرار مىگيرد همان است كه به يلى الجوهر و آن «جسم» است، سپس نامى و حيوان قرار مىگيرند. وقتى مىبينيم كه جسم اين مزيّت را دارد كه به جوهر نزديكتر است مىگوييم جسم بر نامى متقدّم است؛ و همچنين جسم نامى بر حيوان متقدم است.
[١] در برخى نسخهها «من المتحرك الاوّل» دارد. [٢] در نسخه چاپ قاهره، همچون نسخههاى ديگر «ببحث» آمده است. در حالى كه صحيح آن «ببخت» مىباشد. گرچه كلمه «بخت» در اينجا خيلى مناسب نيست. زيرا، بخت و اقبال با هم به صورت مترادف بكار مىرود.