شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٨ - لزوم وجود فصل در حوزه مفهومى جنس براى تماميت ماهيّت آن
فصل همواره جزئى از جنس است؛ از آنرو كه جنس همان ماهيّتِ نوعيّه است كه مبهماً اخذ مىشود. پس، به يك لحاظ مىتوان گفت كه جنس، جزء نوع است. و به لحاظ ديگر مىتوان گفت فصل جزء جنس است. يعنى جنس، ماهيّت مبهمهاى است كه بايد جزء ديگرى نيز بر آن افزوده شود تا يك ماهيّت تامّ گردد.
البته، چنين اعتبارى با زحمت انجام مىشود؛ ولى، به هر حال امكانِ آن وجود دارد كه بگوئيم معانى فصليّه جزء جنس هستند. بنابراين، از آن رو كه جنس يك ماهيّتِ متحصّلى نيست، چنانچه بخواهد تحصّل يابد واجدِ معانى فصليه «على نعت الابهام» خواهد بود. (جنس يعنى جنس مع فصل مّا)
لزوم وجود فصل در حوزه مفهومى جنس براى تماميت ماهيّت آن
پس، اگر جنس بخواهد به صورت يك ماهيّتِ تامّى درآيد همواره فصلى هم در حوزه مفهومى آن وجود خواهد داشت. در نتيجه، به يك اعتبار، جنس جزء ماهيّت است؛ و به يك اعتبار، فصل جزء جنس است.
بنابراين، اگر جسم كه به معناى جنس اخذ شده بود بخواهد فعليت و تحصّل پيدا كند بايد فصلى بدان افزوده شود. پس، همين جسمى كه جنس است اگر بخواهد ماهيّت متحصلى باشد بايد متضمّن فصلى هم باشد. از اينرو، اگر بخواهيم جنسيّت را به صورت ماهيت متحصلى در نظر بگيريم معناى فصلى مانند حيوانيّت جزء معناى آن خواهد بود. بنابراين، به يك معنا مىتوان گفت حيوانيّت كه متأخّر از جسميّت بود اگر بخواهد تحصّل داشته باشد، جزئى از جسميّت خواهد بود. «بعكس حال الجسم اذا حصل» وقتى جسم تحصّل مىيابد، جزئى از حيوانيّت مىشود. زيرا، حيوان عبارت است از جسم و نفس حيوانى! پس، به يك اعتبار جسم جزءاست آنجا كه به صورت مادّه اخذ شود. و به يك اعتبار، فصل