شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١ - انگاره كمون و بروز در طبيعيات
جَواهِرَ اِمّا اَنْ تَكُونَ جَواهِرَ هِيَ اَجْسامٌ، اَوْ تَكُونَ جَواهِرَ لَيْسَتْ بِاَجْسام. فَاِنْ كانَتْ هذِهِ جَواهِرَ غَيْرَ جِسْمانِيَّة فَاِمّا اَنْ تَكُونَ بِحَيْثُ يُمْكِنُ اَنْ تُؤَلَّفَ مَنْها اَجْسامٌ، وَهذا مُحالٌ، اِذْ ما لا يَتَجَزَّأ[١] في اَبْعاد جِسْمانِيَّة فَلَيْسَ بِالْمُمْكِنِ اَنْ يُؤَلَّفَ مِنْهُ جِسْمٌ، وَاِمّا اَنْ لا يُمْكِن، لكن اِنَّما يَكُون[٢] وُجُودُهُ بِالْمُقارَنَةِ لِلاَْجْسامِ وَالسَّرَيانِ فيها. فَاَوَّلُ ذلِكَ انّه[٣] يَكُونُ لِهذِهِ الْجَواهِر وَضْعٌ، وَكُلُّ جَوْهَر ذي وَضْع فَاِنَّهُ مُنْقَسِمٌ، وَقَدْ بُيِّنَ ذلِكَ.
اگر كيفيات محسوسه، جوهر باشند؛ از دو حال خارج نيست:
الف ـ يا اين است كه از آنها جوهرهاى جسمانى پديد مىآيد.
ب ـ و يا اين است كه از آنها جوهرهاى جسمانى پديد نمىآيد.
فرض نخست: طبق اين فرض، گرچه آنها جواهر غير جسمانى هستند؛ امّا، به گونهاى هستند كه ممكن است از آنها اجسامى تشكيل شود؛ چنين چيزى محال است. زيرا، چيزى كه در ابعاد جسمانى تجزيهپذير نيست، ممكن نيست از آن جسمى تشكيل شود. بنابراين، در اين فرض كه بگوييد اجسامى از آن پديد مىآيد، لازمهاش محال خواهد بود.
فرض دوّم: فرض دوّم آن است كه بگوييد ممكن نيست از تركيب آنها جسمى پديد آيد. يعنى خودشان جسمانى هستند؛ لكن، از تركيب آنها جسمى بوجود نمىآيد؛ و تنها اين ويژگى را دارند كه در اجسام ديگر سريان مىيابند.
اشكال نخست: نخستين اشكالى كه بر اين مطلب مترتب مىشود آن است كه
[١] در نسخه چاپ قاهره تعبير «اذ ما يتجزأ» آورده شده كه ظاهراً صحيح نيست. صحيح همان است كه در متن اين كتاب آوردهايم. يعنى «اذ ما لايتجزأ» درست است. [٢] در نسخههاى چاپ تهران، عبارت اينچنين آورده شده: «لكن انّما وجوده...» اما در نسخه چاپ قاهره، كلمه «لكن» حذف شده است. و صحيح نسخه چاپ تهران است كه در متن اين كتاب نيز همان اعمال شده است. [٣] در نسخه چاپ قاهره، تعبير «لانّه» آورده شده كه ظاهراً صحيح نيست. تعبير صحيح «انّه» است كه در متن نيز اعمال شده است. در نسخه هاى چاپ تهران نيز تعبير «انّه» آورده شده است. البته، مىتوان به جاى «انّه» از كلمه «انْ» نيز استفاده كرد.