شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣ - استدلالى قوى بر عَرَضيّت كيفيات
جوهر بودن رنگ سياه از دو حال خارج نيست: الف ـ يا آن است كه مىگوييد رنگ سياه، جوهرى جسمانى است و در جسم وجود دارد! ب ـ و يا مىگوييد جوهر مذكور، غير جسمانى است.
انگاره غيرجسمانى بودن جوهر مذكور ـ اگر جوهر مذكور غير جسمانى باشد، از جوهر غير جسمانى يعنى چيزى كه ابعاد ثلاثه ندارد و مقدار ندارد، چگونه جسمى پديد مىآيد؟!
بنابراين، اگر بگوييد جوهر ياد شده جسم نيست و مع ذلك از آن جسم پديد مىآيد؛ لازمهاش يك مطلب باطل و محال خواهد بود. زيرا، در جاى خودش ثابت شده كه هيچگاه از «لا مقدار»، مقدار پديد نمىآيد. چنانكه هيچگاه از مجموع نقطهها خطى پديد نمىآيد. بايد چيزى داراى مقدار باشد تا از اجتماع چند تا از آن، مقدار بزرگترى بوجود آيد.
انگاره جسمانى بودن جوهر مذكور ـ امّا اگر بگوييد جوهر مذكور، جسمانى و داراى مقدار است، در اين صورت مىگوييم: آيا آنگاه كه از شىء جدا مىشود، ضرورتاً به شىء ديگرى منتقل مىشود يا اينكه خود به تنهايى تحقق مىيابد؟ به عبارت ديگر: وقتى جوهر ياد شده مفارقت مىكند، آيا به تنهايى مىتواند وجود داشته باشد يا بايد به چيز ديگرى منتقل شود؟
اگر بگوييد حتماً بايد به چيز ديگرى منتقل شود، مىگوييم در خارج اينچنين نيست. زيرا، مىبينيم كه رنگ سياه از چيزى جدا مىشود؛ امّا، به چيز ديگرى منتقل نمىشود. به طور مثال آفتاب رنگ يك پارچه سياه را از بين مىبرد بدون آنكه رنگ سياه آن به پارچه سفيدى كه در پهلوى آن قرار دارد منتقل شود.
و اگر بگوييد منتقل نمىشود و مىتواند خودش مستقلاّ وجود داشته باشد! مىگوييم تجربه خلاف آن را ثابت مىكند. زيرا، در خارج چيزى به نام رنگ سياه نداريم كه از پارچه جدا بشود و جداگانه تحقق يابد. چنين نيست