شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٥ - دفع دخل مقدّر
افلاك ديگر به او انتساب دارند، يا اشيائى كه تحت فلك هستند به آن انتساب دارند و يا در حيطه آن قرار دارند. به هر حال، كلّيتى كه بر شىء خارجى حمل مىشود به معناى ديگر و به اصطلاح ديگرى است و ربطى به اصطلاح مربوط به «ما نحن فيه» ندارد.
دفع دخل مقدّر
از اينجا مصنف به مسئله ديگرى منتقل مىشود. زيرا، اين تعريف براى كلّى كه كلّى عبارت است از: «ما يقال على كثيرين» اين توهم را پديد مىآورد كه هر جا سخن از كلّى به ميان آيد لاجَرَم بايد افراد زيادى، وجود داشته باشد. از اينرو، بهعنوان «دفع دخل» متعرض اين مسئله مىشود كه نه تنها چنين چيزى ضرورت ندارد بلكه در بعضى از كلّيات، داشتن بيش از يك فرد در خارج اساساً ممتنع است. البته، مفهوم آن ابائى از كلّيت ندارد؛ ولى در خارج نمى تواند بيش از يك فرد داشته باشد.
اينكه كلى بيش از يك فرد ندارد به دو دليل است:
الف ـ گاهى به دليل آن است كه مانعى از تحقق كثير، منع مىكند. مانند: «شمس» كه بيشتر از يك فرد ندارد. و اين بخاطر چگونگى نظام اين عالم است كه طبق فرضيه فلكى قديم بيش از يك «شمس» را اقتضا نداشته است.
ب ـ گاهى به دليل آن است كه اساساً از جهت عقلى ممكن نيست اين كلّى بيش از يك فرد داشته باشد. يعنى برهان عقلى وجود دارد بر اينكه اين ماهيّت بيش از يك فرد نمىتواند داشته باشد.
در كتابهاى فلسفى بحثى تحت اين عنوان مطرح است كه انواع مجرّد بيش از يك فرد ندارند.[١] صرف نظر از مناقشهاى كه در اين بحث وجود دارد،
[١] ر،ك: نهاية الحكمة، فصل بيستم از مرحله دوازدهم؛ و تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، شماره ٤٦٣ و ٤٦٤ و ١٠٨.