شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٥ - پاسخ مصنف از اشكال مذكور
اِلَيْهِ بِما هُوَ حَيْوانٌ وَمِنْ جِهَةِ حَيْوانِيَّتِهِ لَمْ يَكُنْ خاصّاً وَلا غَيْرَ خاصٍّ اَلّذى هُوَ الْعامُّ، بَلْ كِلاهُما يُسْلَبانِ عَنْهُ. لاَِنَّهُ مِنْ جِهَةِ حَيْوانِيَّتِهِ حَيْوانٌ فَقَطُّ، وَمَعْنَى الْحَيْوانِ فى اَنَّهُ حَيْوانٌ غَيْرُ مَعْنَى الْخاصِّ وَالْعامِّ، وَلَيْسا داخِلَيْنِ اَيْضاً فى ماهِيَّتِهِ. وَاِذا كانَ كَذلِكَ لَمْ يَكُنِ الْحَيْوانُ بِما هُوَ حَيْوانٌ خاصّاً وَلا عامّاً فى حَيْوانِيَّتِهِ، بَلْ هُوَ حَيْوانٌ لا غَيْرُهُ مِنَ الاُْمُوْرِ وَالاَْحْوالِ، لكِنَّهُ يَلْزَمُهُ اَنْ يَكُونَ خاصَّاً اَوْ عامّاً.
پاسخ مصنف از اشكال مذكور
جناب شيخ مىگويد: اين شبهه هر چند سست و بىاساس است؛ امّا از آن جهت به بيان و مناقشه در آن مىپردازيم كه در زمان ما از طرف طائفهاى مطرح شده است كه در زمينه فلسفهبافى تلاش مىكنند؛ و دلشان مىخواهد در مسائل فلسفه غور كنند.
در اين شبهه چند جهت مغالطه وجود دارد:
١ـ اينان پنداشتهاند كه وقتى ما مىگوئيم كه شخص زيد، حيوانِ خاصّى است، اين بدان معنا است كه «حيوان بما هو حيوان» نيست. گفتهاند نمىشود چيزى كه حيوان متعيّنى است؛ يا انسان متشخصى است؛ «حيوان بما هو حيوان» يا «انسان بما هو انسان» باشد. در حالى كه اينچنين نيست. در هر امر خاصّى، يك عامّ نهفته است. چنانكه در هر مقيّدى، مطلق نهفته است. هر جا مقيّد باشد، مطلق هم در آنجا هست. اگر گفتيم انسانى رَجُل است، معنايش آن نيست كه ديگر انسان نيست!
بنابراين وقتى خاصّ وجود داشته باشد، عامّ هم لاجَرَم همراه آن خواهد بود. پس، هرگاه رَجُل كه خاصّ است وجود داشته باشد انسانيّتِ عامّ هم وجود خواهد داشت. در واقع، اين اشتباه از آن رو براى آنها رخ داده است كه پنداشتهاند با وجودِ تعيّن و تشخّص، جايى براى اطلاق و عموم باقى نمىماند.