شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٠ - پاسخ شيخ به اشكال مزبور
الاَْعْيانِ كَمالُ ما بِالْقُوَّةِ، فَلَيْسَ يَخْتَلِف كَوْنُها فىِ الاَْعْيانِ وَكَوْنُها فىِ الْعَقْلِ، فَاِنَّهُ في كِلَيْهِما عَلى حُكْم واحِد. فَاِنَّهُ في كِلَيْهِما ماهِيَّةٌ تُوجَدُ فىِ الاَْعْيانِ كَمالا لِما بِالْقُوَّةِ.
اشكالى به بيان شيخ
اشكال: اگر كسى بگويد: بالاخره، نفس و عقل شما هم كه ماهيّتِ جوهر را تعقل مىكند، يكى از موجودات خارجى است. بنابراين، وقتى جوهر در اعيان خارجى، «لا فى الموضوع» است؛ بايد در ذهن نيز كه يك موجود خارجى است، «لا فى الموضوع» باشد؛ در حالى كه «فى الموضوع» است يعنى در ذهن قرار دارد.
پاسخ شيخ به اشكال مزبور
پاسخ: پاسخ اين اشكال، آن است كه منظور از «اعيان» امورى است كه اثر خارجى بر آن مترتب مىگردد. اينكه گفته مىشود: وجود خارجىِ آن بايد «لا فى الموضوع» باشد بدان معنا است كه وجودى كه منشأ آثار عينى و خارجى است لا فى الموضوع باشد، امّا در وجود ذهنىاش، نبودن در موضوع، لازم نيست. بنابراين، هر گاه حيثيّت موجوديّتِ آن در ذهن و عقل را لحاظ كنيم مىيابيم كه لزومى ندارد «لا فى الموضوع» باشد.
از اين رو، موضوع بودن عقل براى يك ماهيّت، با جوهر بودنِ آن ماهيّت، منافاتى ندارد. زيرا، وجود خارجىاش كه منشأ آثار عينى مىباشد «فى الموضوع» نيست.
حاصل اشكال آن بود كه: شما در تعريف جوهر گفتيد: جوهر آن است كه وجود عينىاش «لا فى الموضوع» باشد، در اين صورت، اگر در عقل هم وجود يابد، اين هم مصداق «وجود فى الاعيان» است. زيرا عقل هم يك موجود خارجى و عينى است. پاسخ اين اشكال، آن است كه مقصود از «اعيان» در