شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤٠ - نيازمندى و بى نيازى طبيعت جنسى نسبت به اعراض
زيرا، موجوديّت بدون تشخص و تخصص ممكن نيست. پس، براى اينكه طبيعت متشخصاً وجود پيدا كند، احتياج به اعراض دارد. امّا، براى اينكه ماهيّت جنسى باشد، به عنوان يك ماهيّت، احتياج به اعراض ندارد. و اين اعراض امورى خارج از آن ماهيّت مىباشند.
بنابراين، طبيعت جنسى براى آنكه طبيعت جنسى باشد در معنا و مفهوم خود احتياج به اعراض ندارد تا اينكه تصوّر شود كه اين طبيعت بر شىء حمل نمىشود. ممكن است چيزى بر شىء حمل شود ولى حملِ آن اوّلى نباشد. تنها از آنرو حمل شود كه هرچند خارج از طبيعت آن است امّا با آن اتحاد در وجود دارد.
چه بسا اتفاق مىافتد كه يك طبيعت بر چيزى حمل مىشود كه در معنايش احتياج به آن شىء ندارد. چنانكه جسم اطلاق مىشود بر «زيدى» كه داراى اعراض است ولى معناى جسميّتش نياز به آن اعراض ندارد.
البته، وقتى بر «زيد» واژه جسم را اطلاق مىكنيم منظور جسم به طور مطلق نيست بلكه جسم همراه با ويژگىهايى است. اينجا جسم بر چيزى اطلاق مىشود كه اعراضِ خاصى دارد. گرچه ممكن بود كه بدون اين ويژگيها هم تخصّص پيدا كند، امّا، با اعراض ديگر تخصّص مىيافت. ولى وقتى بر «زيد» واژه «جسم» اطلاق مىشود؛ جسمى است كه اعراضِ مشخصه خاصى دارد. غير از اعراضى كه «عمرو» دارد و از همين رو است كه اطلاق جسم بر «عمرو» هم ممكن است.
آنچه تا كنون گفته شد درباره «جنس» بود. مطلب درباره «فصل» نيز به همين منوال است. «فصل» هم يك معناى «لا بشرطى» دارد و يك معناى «بشرط لائى». اگر آن را به معناى «بشرط لائى» اخذ كنيم بر كلّ «انسان» يا بر كلّ «زيد» حمل نمىشود. زيرا، جزئى از كلّ خواهد بود. به طور مثال: اگر تنها «نفس ناطقه» را در نظر بگيريم بر «زيد» قابل حمل نخواهد بود. چونكه زيد،