شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٧ - استدلال
ممكن است كسى بگويد معناى اينكه «امكان»، وجود دارد آن است كه فاعلى، قدرت دارد اين شىء را ايجاد كند.
مصنف در پاسخ به اين شبهه، بحث مفصّلى دارد و مىگويد: معناىِ «امكان وجود»، قدرت فاعل نيست. زيرا، قدرت فاعل، صفتى است كه در ذات فاعل نهفته است؛ و مفهوم آن، اين است كه فاعل مىتواند كار ممكنى را انجام دهد. پس بايد خودكارْ وصف امكان را داشته باشد تا قدرت فاعل، بدان تعلّق گيرد. از اينرو، مىگوييم قدرت، به محالات تعلّق نمىگيرد. نه اينكه ممكن، امكان خويش را از قدرت فاعل مىستاند.
بنابراين، بايد چيزى خودش «امكان» داشته باشد؛ تا قدرت فاعل، بدان تعلّق بگيرد. و اين دو مطلب، از يكديگر جدا هستند. البته، ممكن است هر دو با هم تصادق پيدا كنند. يعنى چيزى كه «ممكن» است، قدرتِ فاعل نيز بدان تعلّق بگيرد. امّا، اين بدان معنا نيست كه قدرت، يعنى امكان؛ و امكان، يعنى قدرتِ فاعل! و نتيجه اين باشد كه وقتى مىگوييم قدرت به ممكنات تعلّقمىگيرد، چنان است كه بگوييم قدرت، تعلّق مىگيرد به آنچه تعلّق مىگيرد! و اگر بپرسيم چرا قدرت به محال تعلّق نمىگيرد، پاسخش اين باشد كه: براىاينكه قدرت به محال تعلّق نمىگيرد. يعنى «تعليل شىء به نفس» يا «تقدّم شىء بر نفس».