شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٤ - اختيار و اراده دائمى
ناشى مىشود. و محال است كه غير از اين اراده كند. معالوصف، اين هم مانعِ آن نيست كه گفته شود واجب تعالى قدرت دارد. هرچند تغييرى در اراده او پديد نيايد. زيرا، آن تعريفى كه خود متكلّمين براى قدرت برمىگزينند در همه اين امور صادق است.
تعريف مورد قبول آنها از قدرت اين است كه: «اذا شاءَ فعل و اذا لم يشأ لم يفعل» و چنين تعريفى در مورد كسى كه هيچ تغييرى در اراده او پديد نمىآيد نيز صادق است. بنابراين، آن دو قضيه شرطيه با همان شكل شرطى كه دارند داخل در تعريف قدرت مىباشند. و براى آنكه قضيه شرطيه، صادق باشد شرطش آن نيست كه استثنايى در بين باشد، آنسان كه گفته شود: «و لكنّه لم يشأ» زيرا، چنين نيست كه هرگاه اين قضيه: «اذا لم يشأ لم يفعل» صادق باشد لازمهاش آن باشد كه قضيه: «لكنّه لم يشأ وقتاً مّا» نيز صادق باشد.
بنابراين، ما در فرض مورد بحث پذيرفتهايم كه فاعل، اراده و مشيّت دارد؛ و از اينكه هميشه انجام مىدهد نمىتوان كشف كرد كه اراده ندارد. هميشه انجام دادن كاشف آن نيست كه اراده ندارد. بلكه كاشف از اين است كه اراده هميشگى دارد. چنين نيست كه اگر هيچگاه اراده نكرد بگوييم: قضيه «اذا لم يشأ لم يفعل» دروغ است. خير، قضيه مذكور به عنوان يك قضيه شرطيه صادق است. هرچند كه هرگز «عدم الاراده» در مورد فاعل تحقق نيابد. مقتضاى شرطيه بيش از اين نيست كه اگر نخواهد نمىكند و اگر بخواهد انجام مىدهد. و البته، اين مطلب براى كسى كه با منطق آشنا باشد واضح است.
وَهذِهِ الْقُوى الَّتي هِيَ مَبادِئُ لِلْحَرَكاتِ وَالاَْفْعالِ، بَعْضُها قُوَى تُقارِنُ النُّطْقَ وَالتّخَيُّلَ وَبَعْضُها قُوى لا تُقارِنُ ذلِكَ. والَّتي تُقارِنُ النُّطْقَ وَالتَّخَيُّلَ تُجانِسُ النُّطْقَ وَالتَّخَيُّلَ، فَاِنَّهُ يَكادُ اَنْ يَعْلَمَ بِقُوَّة واحِدَة اَلاِْنْسانَ وَالّلاِنْسانَ، وَيَكُوْنُ لِقُوَّة واحِدَة اَنْ تَتَوَهَّمَ اَمْرَ الَّلذَّةِ وَالاَْلَمِ، وَاَنْ تَتَوَهَّمَ بِالْجُمْلَةِ الشَّيْءَ وَضِدَّهُ.