شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٤ - معناى تحقق طبيعت كلّى در خارج
وجود داشته باشد؟ پاسخش در آينده خواهد آمد. در فصل مستقلّى كه درباره ابطالِ مُثُل افلاطونى مىگشايد. در آنجا خواهد آمد كه چنين چيزى محال است. بر خلاف نظر افلاطون كه مىگفت ما مىتوانيم يك امرِ مجرّد عقلانى داشته باشيم كه خودش كلّى است. و اساساً كلّيات در نظر وى وجودِ عينى در خارج دارند.
فَاِذا قُلْنا: اِنَّ الطَّبيعَةَ الْكُلِّيَّةَ مُوجُودَةٌ فِى الاَْعْيانِ فَلَسْنا نَعْني، مِنْ حَيْثُ هِىَ كُلّيةٌ بِهذِهِ اَلْجِهَةِ مِنَ الْكُلِّيةِ، بَلْ نَعْني اَنَّ الطَّبيعَةٌ الَّتي تَعْرِضُ لَها الْكُلِّيَّةُ مَوْجُودَةٌ فِى الاَْعْيانِ. فَهِىَ مِنْ حَيْثُ هِىَ طَبيعَةٌ شَىْءٌ، وَمِنْ حَيْثُ هِىَ مُحْتَمِلَةٌ لاَِنْ تَعْقِل عَنْها صُوْرَةً كُلّيَّةً شَىْءٌ:وَاَيْضاً مِنْ حَيْثُ عُقِلَتْ بِالْفِعْلِ كَذلِكَ شَىْءٌ، وَمِنْ حَيْثُ هِىَ صادِقٌ عَلَيْها اَنَّها لَوْ قارَنَتْ بِعَيْنِها لا هذِهِ الْمادَّة وَالاَْعْراضَ، بَلْ تِلْكَ الْمادَّةَ وَالاَْعْراضَ، لَكانَ ذلِكَ الشَّخْصَ الاْخَر، شَىْءٌ. وَهذِهِ الطَّبيعَةُ مُوجودَةٌ فِى الاَعْيانِ بِالاِْعْتِبارِ الاَْوَّلِ، وَلَيْسَتْ فيهِ كُلِّيَّةٌ مَوْجُودَةٌ بِالاِْعْتِبارِ الثّاني وَالثّالِثِ وَالرّابِعِ اَيْضاً فِى الاْعْيانِ. فَاِنْ جُعِلَ هذا الاِْعْتِبارُ بِمَعْنىَ الْكُلِّيَّةِ كانَتْ هذِهِ الطَّبيعَةُ مَعَ الْكُلِّيَّةِ فِى الاَْعْيانِ، وَامّا الْكُلِّيَّةُ الَّتي نَحْنُ في ذِكْرِها فَلَيْسَتْ اِلاّ فِى النَّفْسِ.
معناى تحقق طبيعت كلّى در خارج
از آنچه گذشت چنين نتيجه مىگيريم كه هرگاه بگوئيم طبيعت كلّى در اعيان موجود است، بدان معنا نيست كه چيزى به وصفِ كلّيت در خارج وجود دارد. بلكه بدين معنا است كه چيزى در ذهن موجود است كه هرگاه با اشياء خارجى يا با اشياء ذهنى ديگرى كه تحت آن مندرجند سنجيده شود، قابل انطباق بر آنها خواهد بود. بنابراين، منظور از كليّت، آن نيست كه چيزى همانند مثالِ افلاطونى در خارج وجود دارد كه وجودش عين كلّى است. بلكه منظور اين است كه طبيعتى كه در خارج موجود است، در ذهن متّصف به كلّيت مىشود.