شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٧ - شكل گيرى اصطلاح فلسفى قوّه
قوّه»، به معناى «لا انفعال و انفعال» بكار مىرود. «قوّه» را به معناى «لا انفعال» و «لا قوّه» را به معناى «انفعال» بكار مىبرند؛ و آندو را به عنوان دو نوع از كيفيات به شمار مىآورند.
ثُمَّ نُقِلَتْ عَنْهُ فَجُعِلَتْ لِلْمَعْنَى الَّذي لا يَنْفَعِلُ لَهُ وَ بِسَبَبِه[١] الشَّيْءُ بِسُهُولَة، وَذلِكَ لاَِنَّهُ كانَ يَعْرِضُ لِمَنْ يُزاوِلُ الاَْفْعالَ وَالتَّحْريكاتِ الشّاقَةَ اَنْ يَنْفَعِل[٢] اَيْضاً مِنْها، وَكانَ انْفِعالُهُ وَالاَْلَمُ الَّذي يَعْرِضُ لَهُ مِنْهُ يَصُدُّهُ عَنْ اِتْمامِ فِعْلِهِ. فَكانَ اَنْ اِنْفَعَلَ اِنْفِعالا مَحْسُوساً قيلَ لَهُ: ضَعْفٌ وَلَيْسَتْ لَهُ قُوَّةٌ، وَإنْ لَمْ يَنْفَعِلْ قيلَ: اَنَّ لَهُ قُوَّةً. فَكانَ أنْ «لايَنْفَعِل» دَليلا عَلَى الْمَعْنىَ الَّذي سَمَّيْناهُ اَوّلا قُوَّةً.
شكلگيرى اصطلاح فلسفى قوّه
عرف پس از اينكه معناى نيرومندى را براى قوّه در نظر مىگيرد به اين نكته منتقل مىشود كه اين كارهايى كه شخص نيرومند انجام مىدهد از مبدئى سرچشمه مىگيرد كه شخص به اعتبار آن قوى خوانده مىشود. يعنى يك توان و انرژىاى دارد كه بواسطه آن، اين كارها را انجام مىدهد. از اين رو، واژه «قوّه» را در مبدء فعل نيز بكار بردند، هرچند هنوز فعلى از آن صادر نشده باشد. يعنى به كسى كه داراى چنين مبدئى و چنين توانى براى انجام كار باشد «قوى» گفتند.
بنابراين، در معناى نخست به كسى كه كارهاى سخت و قهرمانانه انجام مىدهد، قوى گفته مىشود و در اين معنا، حيثيّت صدور فعل، لحاظ مىگردد. امّا در مرحله بعد كه مرحله انتقال به مبدء است، تنها به اين امر توجه مىشود كه حالتى دارد كه بر اساس آن مىتواند افعالى را انجام دهد. از اين رو، به همان مبدء، نام قوّه را نهادند. كه اين هم يك معناى عرفى است. زيرا، انتقال از يك حيثيّت به حيثيّت ديگرى است كه خودِ عرف آنها را لحاظ مىكند.
[١] ضمير در «له و سببه» به معنا برمىگردد. [٢] «ان ينفعل» در اينجا فاعل «يعرض» است.