شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١٦ - عروض مفهومى بواسطه مفهوم اخصّ و اعم
نبودن اولين تقسيمى است كه به جسمْ نسبت داده مىشود، و نامى بودن عبارت است از داشتن نفس، خواه نفس نباتى باشد و خواه حيوانى.
فَاِذا عَرَضَ لِطَبيعَةِ الْجِنْسِ اَيْضاً عَوارِضُ يَنْفَصِلُ بِها لَمْ يَخْلُ اِمّا اَنْ يَكُونَ الاِْسْتِعْدادُ لِلاِْنْفِصالِ بِها اِنَّما هُوَ لِطَبيعَةِ الْجِنْسِ، اَوْ لِطَبيعَة اَعَمَّ مِنْها، كَما كانَ قَبْلُ لِطَبيعَة اَخَصَّ مِنْها، فَاِنْ كانَ لِطَبيعَة اَعَمَّ مِنْها، مِثْل اَنّ الْحَيْوانَ مِنْه اَبْيَضُ وَاَسْوَدُ، وَالاِْنْسان مِنْهُ ذَكَرٌ وَاُنْثى، فَلَيْسَ ذلِكَ مِنْ فُصُولِهِ بَلِ الْحَيْوان اِنَّما صارَ اَبْيَضَ وَاَسْوَدَ لاَِجْلِ اَنَّهُ جِسْمٌ طَبيعِىٌّ، وَقَدْ صارَ ذلِكَ الْجِسْمُ الطَّبيعِىُّ قائِماً بِالْفِعْلِ ثُمَّ وُضِعَ بِهذِهِ الْعَوارِضِ، وَهُوَ يَقْبَلُها، وَاِنْ لَمْ يَكُنْ حَيْواناً، وَالاِْنْسانُ اِنَّما صارَ مُسْتَعِدّاً لِلذَّكَرِ وَالاُْنْثى لاَِجْلِ اَنَّهُ حَيْوانٌ، فَهذا لا يَكوُنُ فَصْلا لِلْجِنْسِ.
عروض مفهومى بواسطه مفهوم اخصّ و اعم
ديديم كه در بعضى از موارد، مفهومى به واسطه مفهوم اخصّى عارض جنس مىشود، و در عين حال، فصل نيست. امّا گاهى هم به واسطه مفهوم اعمّى عارض جنس مىشود كه اين ديگر به طريق اَولى فصل نيست. مانند: «انّ الحيوان منه ابيض واسود» و «الانسان منه ذكرٌ وانثى» اين گونه مفاهيم موجب تقسيم انسان يا تقسيم حيوان مىشود ولى به واسطه امر اعمّى است. حيوان، از آنرو كه حيوان است متصف به سواد و بياض نمىشود؛ ساير اجسام هم متصف به سواد و بياض مىشوند. پس، اتصاف حيوان به ابيض و اسود به خاطر يك امر اعمّى است. يعنى به خاطر جسميّتش مىباشد. چنانكه اتصاف انسان به مذكّر بودن يا مؤنث بودن موجب تنوّع انسان نمىشود. زيرا، همه حيوانات، مذكّر و مؤنث دارند. در نتيجه، اين گونه امور را نمىتوان فصلى براى انسان به شمار آورد چنانكه «بياض» و «سواد» را نمىتوان فصل حيوان قرار داد. سياهى و سفيدى حيوان از آنرو است كه