شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٢ - امكان دو فصل براى يك طبيعت جنسى
فَتَكُونُ ذاتٌ واحِدَةٌ هِىَ مَوْصُوفَةً بِاَنَّها ناطِقَةٌ وَغَيْرُ ناطِقَة، وَلَيْسَ يُمْكِنُ اَنْ يَعْقِلَ مَنْ لَهُ جِبِلَّةٌ سَليمَةٌ اَنَّ اِنْسانِيَّةً واحِدَةً اِكْتَنَفَتْها اَعْراضُ عَمْرو، وَاِيّاها بِعَيْنِها اِكْتَنَفَتْ اَعْراضُ زَيْد. فَاِنْ نَظَرْتَ اِلَى الاِْنْسانِيَةِ بِلاشَرْط آخَرَ فَلا تَنْظُرَنَّ اِلى هذِهِ الاِْضافاتِ، فَهِىَ عَلى ما عَلَّمْناكَ.
امتناع اتّصاف شىء واحد به وحدت و كثرت
مصنف درباره اين موضوع در فصل گذشته نيز مطالبى را با تفصيل ارائه نمود. و چون مطلبْ از اهميّت خاصّى برخوردار است و تا حدّى دور از ذهن مىباشد و در زمان شيخ كسانى به اشتباهاتى در اين زمينه گرفتار شدهاند؛ از اينرو، بر روى اين مسئله همچنان تأكيد مىورزد و مىگويد: بدانيد كه هيچ شىء موجود و متعيّنى نمىتواند در عين داشتن وحدت و تعيّن، متصف به كثرت و تعدّد هم باشد. نمىتوان گفت انسانى در خارج با وجود متعيّن موجود است و در عين حال، همين انسان وجود ديگرى هم دارد. نه! انسانيّتى كه در «زيد» است از نظر شخصى غير از انسانيّتى است كه در «عمرو» است. ماهيّتِ نوعيه آن دو، يكى است. امّا، از نظر شخصى، انسانيتى كه در «زيد» است عيناً شخصِ انسانيّتى نيست كه در «عمرو» است.
بنابراين، هرگاه گفته شود كلّى طبيعى در خارج با وصف وحدت موجود است، معنايش وحدت شخصى نيست. زيرا، اگر وحدتِ آن، شخصى باشد معناى آن اين است كه انسانيّتى كه در «زيد» است همان انسانيّتى باشد كه در «عمرو» است. در نتيجه، لازمهاش آن است كه هر حكمى كه بر انسانيّتِ در زيد، بار مىشود؛ بر انسانيّتِ در عمرو نيز همان حكم بار شود، چون آن دو، عين هم هستند.
حال، بايد ديد آيا مىتوان گفت همه احكامى كه بر انسانيّت زيد، مترتب مىشود بر انسانيّت عمرو هم مترتب است؟ لازمه اين سخن آن است كه