شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٨ - وجوه محتمل در جمله « اذا وجد كل واحد منهما وجد الآخر»
يعنى هرگاه شما درك كرديد وجود يكى از علّت و معلول را، لازمهاش آن است كه ديگرى را هم تعقّل كنيد. پس، طبق اين فرض، منظور از «وُجد»، «وُجِدَ فى الخارج» نيست. بلكه منظور، «وُجِدَ فى العقل» است.
٤ـ احتمال چهارم اين است كه مقصود از «وجود كل واحد منهما اذا حصل» آن است كه يكى از آندو وجود خارجىاش منظور است و ديگرى وجود عقلىاش (وجود آن در عقل) يعنى هرگاه يكى از آندو در عقل وجود يابد، ديگرى نيز وجود مىيابد. امّا، وجود ديگرى يا در خارج خواهد بود، اگر ظرف وجودش وجود خارجى باشد. يا در عقل خواهد بود اگر از سنخ وجود عقلى باشد، و به حسب اختلافموارد، فرق مىكند. به طور مثال در مورد علّت غائى، هرگاه معلول وجود يابد، علّت غايىِ آن نيز بايد وجود داشته باشد. امّا، علّت غائى بايد در ذهن وجود داشته باشد. وگرنه، علّت غائى در خارج وجود ندارد. علّت غائى تقدم وجودى بر معلول دارد امّا مىبايست در ذهن وجود داشته باشد.
فَنَقُوْلُ: اِنَّ الاَْوَّلَ كاذِبٌ غَيْرُ مُسَلَّم، فَاِنَّ اَحَدَهُما هُوَ الَّذي اِذا حَصَلَ يَجِبُ عَنْهُ حُصُوْلُ الاْخَر بَعْدَ اِمْكانِهِ وَهُوَ الْعِلَّةُ. وَاَمّا الْمَعْلُوْلُ فَلَيْسَ حُصُوْلُهُ يَجِبُ عَنْهُ حُصُوْلُ الْعِلَّةِ، بَلِ الْعِلَّةُ تَكُوْنُ قَدْ حَصَلَتْ حَتّى حَصَلَ الْمَعْلُوْلُ.
وَاَمَّا الْقِسْمُ الثّاني فَلا يَصْدُقُ في جانِبِ الْعِلَّةِ، فَاِنَّهُ لَيْسَ اِذا وُجِدَتِ الْعِلَّةُ وَجَبَ فِى الْوُجُودِ اَنْ كان[١] الْمَعْلُوْلُ قَدْ حَصَلَ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِهِ بِغَيْرِ الْعِلَّةِ،[٢] وَذلِكَ لاَِنَّهُ اِنْ كانَ قَدْ حَصَلَ فَلَمْ يَجِبْ فِي الْوُجُودِ مِنْ حُصُوْلِ الْعِلَّةِ اِذا وُجِدَتِ الْعِلَّةُ وَكانَتْ تِلْكَ قَدْ حَصَلتْ مُسْتَغْنِيَةَ الْوُجُودِ، اِلاّ اَنْ لا يُعْنى «بِحَصَلَتْ» ما مَضى
[١] در برخى نسخهها از جمله نسخه چاپ قاهره «اِن كان» آمده است كه صحيح نيست. صحيحِ آن، «اَنْ كان» مىباشد. و اين «اَن كان» فاعلِ «وَجَب» است. يعنى چنان نيست كه وقتى علّت وجود پيدا مىكند واجب باشد در وجود كه معلول خود به خود حاصل شده باشد. در صورتى كه وجوب وجود داشته باشد يا بغير آن علّت وجود و وجوب يافته باشد. [٢] «الف و لام» «العلة»، الف و لامِ عهد است، يعنى از غير همين علّتِ مورد بحث.