شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٦ - وحدت مبدء و منتهى و كثرت واسطه
براى اينكه واژه «تام» به عقول اختصاص يابد، گفتند بايد موجودى باشد كه هرچه برايش ممكنالحصول است داشته باشد؛ ولى وجودش بگونهاى نباشد كه وجود ديگرى حقيقةً از او فيضان كند. امّا، خداوند متعال علاوه بر اينكه همه كمالات ممكنالحصول (بالامكان العام) را واجد است؛ وجودى دارد كه وجودِ ساير موجودات از او فيضان مىكند بدون آنكه از وجود خودش چيزى كم شود.
آنها از وصف عدمى، قيدى براى فوق التمام ساختند.
توضيح عبارت متن
حكما از يك سو تامّ را اينگونه تعريف كردند: «انّ التامّ هو الذى ليس شىء من شأنه ان يكمل به وجوده بما ليس له بل كلّ ما هو كذلك فهو حاصل له» يعنى تامّ عبارت است از موجودى كه كمال هيچ شأنى از شؤون وجودش نياز به چيزى كه فاقد آن است نداشته باشد، به ديگر سخن: كمال هر شأنى از شؤون وجودش را داشته باشد.
طبق اين تعريف، تامّ دو مصداق خواهد داشت:
١ـ ذات واجب تبارك و تعالى؛
٢ـ عقول مجرّده؛ تعداد عقول هرچه باشد، در شمار «تام» قرار مىگيرند.
و از سوى ديگر «تام» را به گونهاى تعريف كردهاند كه اختصاص به عقول مىيابد. و طبق اين تعريف، به ذات واجب تعالى اطلاق نمىشود بلكه او را «فوق التمام» مىنامند. و براى اينكه اين تعريف اختصاص به عقول پيدا كند، به تعريف پيشين قيدى را افزودند تا اصطلاح خاصى براى «تام» پديد آيد. لذا، گفتند: «انّ التام هو الذى بهذه الصفة مع شرط ان وجوده بنفسه على اكمل ما يكون له هو وحده حاصل له وليس منه الاّ ما له، وليس ينسب اليه من جنس الوجود شىء فضل عن ذلك الشىء نسبة اولية لا بسبب غيره».