شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٠ - طرفين اضافه، عرضى قائم به خود دارند
الاْخَرِ، فَاِنَّ الاُْبُوَّةَ لَيْسَتْ فِى الاِْبْنِ وَ اِلاّ لَكانَتْ وَصْفاً لَهُ يُشْتَقُّ لَهُ مِنْهُ الاِْسْمُ، بَلِ الاُْبُوَّةُ فِى الاَْبِ. وَ كَذلِكَ اَيْضاً حالُ الاِْبْنِ بِالْقِياسِ اِلَى الاََْبِ فَلَيْسَ ههُنا شَىْءٌ واحِدٌ اَلْبَتَّةَ هُوَ في كِلَيْهِما، فَلَيْسَ ههُنا اِلاّ اُبُوَّةٌ اَوْ بُنُوَّة. وَ أمّا حالةٌ مَوْضُوعَةٌ لِلاُْبُوَّةِ وَ الْبُنُوَّةِ فَلَسْنا نَعْرِفُها وَ لا لَها اِسْمٌ.
طرفين اضافه، عرضى قائم به خود دارند
سؤال: آنچه درباره مضاف در اينجا باقى مانده كه بايد بشناسيم اين است كه آيا آنچه برخى از مردم يا بيشتر مردم مىپندارند كه اضافه "ابوت" و "بنوّت"، يك اضافه است اما، موجود بين دو شىء است، و داراى دو اعتبار است، صحيح است يا نه هر يك از طرفين اضافه، اضافهاى مخصوص به خود دارد؟
پاسخ: پاسخى كه مصنف در برابر اين سؤال مىدهد اين است: هر يك از دو مضاف، يك اضافه و عَرَضى قائم به خود دارد كه در ذات اين مضاف موجود است و مع الوصف، معنايى بالقياس مىباشد. عين آن معنائى كه در ديگرى هست نيست هرچند ممكن است وحدت نوعى داشته باشند. و اين، تعدّد عددى اضافه در جايى كه دو طرف اضافه مختلف باشند خيلى روشن است.
اضافه "ابوّت" به عنوان اينكه وصفى است در يك موضوع، در "اب" موجود است. يعنى پدر است كه متصف به "ابوّت" مىشود. از اين رو، نمىتوان گفت "ابوّت" امرى است بين "اب" و "ابن" و هر دو متصف به آن مىشوند. و همچنين "بنوّت" وصفى است كه "ابن" متصف به آن مىگردد.
بنابراين، معلوم مىشود كه "ابوّت" و "بنوّت" دو معنا هستند و دو وجود دارند. "ابوّت"، قائم به "اب" است و "بنوّت"، قائم به "ابن" است. هر چند معناى "ابوت" بدون قياس به "ابن" تحقق نمىيابد. چنانكه معناى "بنوّت" نيز بدون قياس به "اب" تحقق نمىيابد. مع الوصف، "ابوّت"، به طور مثال در زيد وجود دارد. و "بنوّت" در عمرو، وجود دارد.