شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٨ - تقسيمى ديگر براى اضافه
اضافه شود. مانند: عاشق و معشوق. چنانكه بايد بر ذات معشوق، جمال افزوده شود و بر ذاتِ عاشق هم محبّت افزوده شود، تا اضافه عاشق و معشوق بين آنها برقرار گردد.
مصنف، اين تقسيم را تقسيم حقيقى مىداند.
قسم نخست: در قسم نخست اضافه، لازم نيست كه چيزى در مضاف استقرار يابد تا اضافهاى ميان مضاف و مضافاليه برقرار شود؛ و بخاطر آن شىء زايد اضافهاى به آن دو نسبت داده شود. مانند: متيامن و متياسر؛ چنانكه گفته مىشود: اين طرف، راست است. و آن طرف چپ است. براى اينكه يك طرف، راست باشد يا چپ، غير از ذات خودش به چيز ديگرى نيازمند نيست. و چيز ديگرى را نبايد بدان افزود. همين كه آندو را با هم مقايسه كنيم كه يكى در يك جهت است و ديگرى در جهت ديگر، كافى است. عالى و سافل نيز از اين قرار است. كه توضيح آن گذشت.
بنابراين، براى اينكه شيئى صفت متيامن را پيدا كند، چنين نيست كه بايد صفتى در ذات او، استقرار يابد تا بر اساس آن، وصفِ «متيامن» از آن انتزاع گردد غير از اضافه "تيامن" چيز ديگر در بين نيست.
پس، يك قسم از اضافه آن است كه براى حصول نوعى از آن، اضافه شدن چيزى يا افزوده شدن هيئتى و صفتى بر طرفين اضافه لازم نيست.
قسم دوّم: قسم دوّم آن است كه بايد به هر كدام از دو طرف اضافه، چيزى افزوده شود، تا مجموعاً طرف قياس قرار گيرند. مانند: عاشق و معشوق. بايد از يك سو در ذاتِ زيد كه عاشق است يك مبدأ ادراكى پديد آيد؛ و از سوى ديگر يك صفت و حالت نفسانى هم در معشوق وجود داشته باشد. اين شخص بيهوده معشوق، قرار نمىگيرد. بايد غير از ذات خودش يك صفت خاصى و جمالى داشته باشد تا مورد علاقه و محبت قرار گيرد.
مناقشه در سخن مصنف: اينجا بايد از جناب شيخ پرسيد كه شما درباره