شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤٦ - بحثى درباره نوع
فصل پنجم
بحثى درباره نوع
از بحثهاى گذشته تعريف نوع هم معلوم گرديد. زيرا، وقتى گفتيم جنس يك ماهيت مبهم و نامتحصّلى است كه بايد مفهوم جديدى بدان افزوده شود تا به صورت يك ماهيّت تامِّ نوعى درآيد؛ پس، معلوم مىشود ماهيّت نوعى، يك ماهيّتِ متحصّلى است كه از جنس و فصل تشكيل مىگردد.
در مورد جنس، چنانكه گفتيم براى عقل دو سؤال مطرح است:الف) يك سؤال درباره عامل تحصل و فعليّتِ جنس مىشود از آن رو كه خود يك ماهيّت مبهم است.
ب) و پس از آنكه فعليّت و تحصّل ماهيّتْ مشخص شد، سؤال درباره شخص آن مطرح مىشود. به گونهاى كه با اشاره قابل تعيين باشد.
در مورد نوع، از آن رو كه ماهيّت تام و متحصّلى است، سؤال نخست براى عقل مطرح نمىشود. تنها اين سؤال مطرح است كه چه چيز موجب تشخص نوع مىگردد؟ و در سايه تأثير چه عاملى مىتوان به يك فرد متشخص از نوع اشاره كرد؟ به ديگر سخن، ماهيّت نوع، چه در خارج چه در عقل، يك ماهيّت تامّ و متحصّلى است. پس امورى كه موجب تشخص آن مىشوند، خارج از ماهيت نوعى هستند. و اين، همان مطلب معروفى است كه مشائيان آن را پذيرفتهاند. يعنى بر اساس عقيده آنان، تشخصِ ماهيّت، به عوارض است. و عوارض، امورى خارج از ذات هستند.[١]
[١] البته، بيان اينگونه مطالب شگفتآور است. زيرا، علىرغم اينكه جناب فارابى به اين نكته تنبّه داده است كه هيچ ماهيّتى خود به خود تشخص نمىيابد و افزودن دهها و صدها ماهيّت موجب تشخص نمىشود. و تشخص تنها به وجود است؛ در عين حال ملاحظه مىكنيد اين مطالب به همان سبك پيشينيان مطرح مىشود به ويژه در كلمات جناب شيخ كه عوارض موجب تشخص ماهيّت مىشود.
با اينكه قبل از شيخ، جناب فارابى اين مسأله را حلّ كرده بود. معالوصف در كلمات شيخ همان مسائل سابق تكرار مىشود و جناب صدرالمتألهين نيز گفتههاى ايشان را تأويل مىكند. و مىگويد منظور ايشان آن نيست كه تشخص حقيقتاً به وسيله اعراض حاصل مىشود. بلكه اعراض، تنها علامات تشخص هستند.