شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤٨ - انواع عوارض مشخّصه
معروضِ خود را از جواهر ديگر متمايز مىكند و تغييرى در ذات جوهر پديد مىآورد. از اين رو، شىء سفيد و شىء سياه با هم تغاير دارند. پس برخى اضافات است كه وقتى عارض شىء مىشوند باعث تغييرى در آن مىشوند. منتهى همينها هم به دو دسته تقسيم مىشوند:الف) گاهى تغيير بگونهاى است كه فرضاً اگر اين عرض عوض شود آن شخص عوض مىشود.
ب) گاهى به گونهاى نيست كه با فرض عوض شدن عرضْ آن شخص هم عوض شود بلكه شخص حتّى با فرض تغيير عرض، ثابت مىماند. اين دسته از تغييرات در مقولات نسبى بسيار واضح و روشن است. به طور مثال در مورد زمان و مكان، شخصى كه در اين مكان است، «اين» خاصّى عارض آن شده و «اين»، خود، يك عَرَض است. ولى چنين نيست كه وقتى «اَين» آن عوض بشود و مصداق ديگرى از «اَين» برايش حاصل شود، بگويند اين شخص عوض شده است. اين شخص، همان شخص است. زيد، زيد است؛ و تغيير مكان به منزله تغيير خودِ شخص نيست. ولى برخى از اعراض چنيناند كه در صورت فرض عوض شدن آنها اين شخص به شخص ديگرى تبديل مىشود. مثلا مسئله «انوثت» و «ذكورت» با اينكه خارج از جوهر و ماهيّت انسان است، با تبديل شدن آنها به يكديگر شخص مبدّل به شخص ديگرى مىشود. گويى اين شخص، موجود ديگرى شده است.[١]پس، نوع، ماهيّت تحصّل يافته و تامّى است كه هم در خارج و هم در ذهن تحصّل دارد. برخلاف جنس كه نه در ذهن و نه در خارج، هيچگونه تحصّلى ندارد. درباره جنس، اين مطلب مطرح شد كه جنس يك امر
[١] تقسيماتى كه جناب شيخ در اينجا بيان مىكند، علاوه بر اينكه اثر فلسفى خاصّى بر آنها مترتب نمىشود، بسيارى از آنها نيز جاى مناقشه دارد. از جمله اينكه مقولاتِ نسبى طبق نظر قوم از اعراض بشمار مىآيند. در حالى كه آنها واقعاً عَرَض حقيقى نيستند، بلكه از «مقولات ثانيه فلسفى» هستند.