شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٦ - جايگاه اصطلاح « بالقياس» در تعريف اضافه
جايگاه اصطلاح «بالقياس» در تعريف اضافه
در اينجا اشكالى وجود دارد و آن اينكه: شما در تعريف مضاف، آنجا كه مىگوييد: «ماهية اذا عقلت، عقلت بالقياس الى الغير» اصطلاح «بالقياس» را اخذ كرديد و حال آنكه اين «بالقياس»، ظرف تحقّقش، ذهن است. و مقايسهكردن، امرى ذهنى است. چطور شما در ماهيت اضافه امرى را اخذ كرديد كه مخصوص ذهن است. به عبارت ديگر: اگر اضافه ماهيتى است موجود در خارج، پس، چگونه قوام آن به امرى است كه مخصوص به ذهن است؟
شيخ در مقام پاسخ از اين اشكال مىگويد: اين، شبيه آن مطلبى است كه پيش از اين گفتيم كه جوهر، ماهيتى است كه هرگاه در اعيان يافت شود «لا فى الموضوع» خواهد بود. همانگونه كه آن صفت ضررى به تحقّق ماهيّت جوهردر ذهن نمىزند. اينجا هم وقتى همينگونه است. اينجاهم مىگوييم اضافه، ماهيتى است كه هرگاه تعقّل شود، در ظرف تعقّل، بالقياس الى الغير خواهد بود، اين «بالقياس الى الغير» بودن منافات دارد كه در خارجْ حكم ديگرى داشته باشد، و قوام وجودش به مقايسه با غير نباشد. همانگونه كه عكسِ آن را در مورد جوهر داشتيم.
وَاَمَّا الْقَوْلُ بِالْقِياسِ فَاِنَّما يَحْدُثُ فِي الْعَقْلِ، فَيَكُوْنُ ذلِكَ هُوَ بِالاِْضافَةِ الْعَقْلِيّةِ،وَالاِْضافَةُ الْوُجُودِيَّةُ ما بَيَّناهُ، وَهُوَ كَوْنُهُ بِحَيْثُ اِذا عُقِلَ كانَ مَعْقُوْلَ الْماهِيَّةِبِالْقِياسِ، وَاَمّا كَوْنُهُ فِي الْعَقْلِ فَاَنْ يَكُوْنَ عُقِلَ بِالْقِياسِ اِلى غَيْرِهِ، فَلَهُ فِي الْوُجُودِ حُكْمٌ، وَلَهُ فِي الْعَقْلِ حُكْمٌ، مِنْ حَيْثُ هُوَ فِي الْعَقْلِ لا مِنْ حَيْثُ الاِْضافَةِ.وَيَجُوزُ فِي الْعَقْلِ اِضافاتٌ مُخْتَرِعَةٌ اِنّما يَفْعَلُها الْعَقْلُ بِسَبَبِ الْخاصِيَّةِ الَّتي لِلْعَقْلِ مِنْها.
فالْمُضافُ اِذَنٌ مَوْجُودٌ فِي الاَْعْيانِ وَبانَ اَنَّ وُجُوْدَهُ لا يُوْجِبُ اَنْ يَكُوْنَ هُناكَ اِضافَةٌ اِلى اِضافَة بِغَيْرِ نِهايَة. وَلَيْسَ يَلْزَمُ مِنْ هذا اَنْ يَكُوْنَ كُلُّ ما يُعْقَلُ مُضافاً يَكُوْنُ لَهُ فِي الْوُجُودِ اِضافَةٌ.