شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٥ - اضافات مستقل
بنابراين، ماهيّت «ابوّت» ماهيتى بود كه هرگاه تعقّل مىشد نياز به تصوّر «بنوّت» داشت؛ نه نياز به اضافه «عارضيّت» كه بر آن اضافه، عارض شود.
مثال ديگر: علم، هيئتى است كه در نفس انسان حاصل مىشود، آنگاه به تَبَع آن اضافه عالميت و معلوميت بدست مىآيد، حال آيا عالميت و معلوميّت، خود، يك اضافه است؟ وقتى «عالم» تحقق پيدا كرد، عنوان «عارض» نيز بر آن اطلاق مىگردد و بدينسان اضافه ديگرى پديد مىآيد كه روى آن اضافه قرار مىگيرد و در حدّ خود ماهيتى جداگانه دارد كه «بالقياس الى الغير» تعقّل مىشود؛ امّا، ربطى به آن اضافه ندارد. البته، عقل مىتواند با ملاحظات خود، دهها اضافه ديگر نيز بسازد و بر آنها حمل كند. بنابراين ما در مقام قضاوت بين آن دو قول مىگوييم اضافه وجودى خارجى دارد. به اين معنا كه«حدّالمضاف» بر يك شىء خارجى صدق مىكند. و معناى وجود خارجى داشتن براى آن، چيزى بيش از اين نيست، و اقتضايى جز آن ندارد كه بگوييم اضافه عرضى است كه هرگاه تعقّل شود در ظرف تعقل «بالقياس الى الغير» مىباشد.
چنانكه لازمهاش آن نيست كه بگوييم مثلا اضافه «ابوّت و بنوّت» شىء واحدى است. كه بين دو شىء قرار دارد و آن دو را به هم ربط مىدهد. يك طرف اضافه به اين بسته است و طرف ديگر اضافه، به آن. آنگونه كه پيش از اين برخى تصور كرده بودند و توضيح داده شد كه اضافه ابوت و بنوّت مركّب از دو اضافه است: يكى اضافه «ابوّت» در «اَب»، و ديگرى اضافه «بنوّت» در «ابن». نه اينكه امر واحدى داراى دو طرف باشد كه يك طرفِ آن به زيد وابسته باشد و طرفِ ديگر آن، به عمرو.
وَاِذْ قَدْ عَرَفْتَ هذا فَقَدْ عَرَفْتَ اَنَّ الْمُضافَ فِي الْوُجُودِ مَوْجُودٌ بِمَعْنى اَنَّ لَهُ هذا الْحَدّ، وَهذا الْحَدَّ لا يُوجِبُ اَنْ يَكُونَ الْمُضافُ فِي الْوُجُودِ اِلاّ عَرَضاً اِذا عُقِلَ كانَ بِالصِّفَةِ الْمَذْكُورَةِ، وَلا يُوجِبُ اَنْ يَكُونَ اَمْراً قائِمَ الذّاتِ واحِداً واصِلا بَيْنَ الشَيْئَيْنِ.