شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢٦ - مرورى دوباره بر ويژگى هاى فصل
سرانجام صورت نوعيه در آن تحقق مىيابد؛ و غايتِ آن حركت، حاصل مىشود. مفهومى كه از اين غايتْ حكايت مىكند، مفهوم فصلى است. پس فصل در واقع از غايت حركت ماده حكايت مىكند. به عبارت ديگر: چون فصل از صورت گرفته مىشود و صورت، غايت حركت جنس به سوى نوع است يا بهتر بگوييم: غايت حركت مادّه به سوى نوع است چون جنس ماهيّت متحصّلى نيست تا حركتى را بدان نسبت دهيم (نصف الماهية است)ـ آن مفهومى كه از غايت تحولات ماده حكايت مىكند، مفهوم فصلى است. اما، چيزهايى كه مقدمه دستيابى بدان مىباشند يا پس از تحقق صورت نوعيه عارضِ شىء مىشوند خواه خاصّ به شىء يا اعمّ از آن باشندـ ديگر فصل بشمار نمىروند.
به طور مثال: نطفه انسانى با حركت، تغييراتى مىيابد و به انسان تبديل مىشود يعنى داراى نفس ناطفه مىگردد. داشتن نفس ناطقه، غايت است براى حركتِ نطفه، پس تغييراتى كه نطفه در اين مسير پيدا مىكند، تغييراتى است در جهت رسيدن به آن غايت.[١]
امّا، گاهى تغييراتى رخ مىدهد كه كاملا بيگانه است و چهبسا اگر آنها نبودند براى كمال شىء بهتر بود. ولى در هر حال، اينگونه تغييرات در اثر تصادمات مادّه پديد مىآيند.
مثلا گاهى حرارت و يا برودت بر آن غلبه پيدا مىكند. مزاجهاى مختلفى كه در مادّه پديد مىآيد آثار مختلفى هم ظهور مىكند. حالات و افعالى كه از مزاج سر مىزند در اثر اختلاف مزاجها، تغيير مىكنند.
ماده براى آنكه صورت جنسى يا صورت فصلى را بپذيرد، اين حالات
[١] رسيدن به آن حدّى كه غايت حركت است و كمال آن موجود يا آن نوع خاص است، موجب انتزاع مفهومى مىگردد كه فصل همان نوع محسوب مىشود. مانند مفهوم «ناطق» كه از حصول نفس ناطقه در مادّه انسانى، انتزاع مىگردد. امّا، ساير مفاهيم خواه مناسب با اين غايت باشد و خواه بىگانه باشد، مفاهيم عَرَضى بشمار مىروند.