شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤١ - نيازمندى و بى نيازى طبيعت جنسى نسبت به اعراض
تنها نفس ناطقه نيست. بلكه نفس ناطقه جزئى از زيد است. امّا، اگر فصل را به معناى «لا بشرطى» لحاظ كنيم، قابل حمل خواهد بود. يعنى ناطقيّت درون مفهوم حيوان قرار مىگيرد. از آنرو كه مفهوم آن يك مفهوم باز و پذيرنده بود. وقتى مفهومى «لا بشرط» باشد پذيراى امور ديگر نيز خواهد بود.
بنابراين، اگر اعتبار «لا بشرطى» نبود يعنى بگونهاى نبود كه ساير معانى را هم بپذيرد حمل جنس بر آن، از قبيل حمل بر كل شىء نبود؛ بلكه از قبيل جزء بود. يعنى حمل مفهوم مادّه بود نه جنس! تا حمل شود بر كلّ شىء.
حاصل آنكه: جنس از آنرو كه يك مفهوم ابهامى و لا متحصّل است مىتواند مفاهيمى را در درون خودش بپذيرد و آنها به عنوان فصول آن بحساب آيند. نيز مىتواند بر امورى كه خارج از طبيعتاند به صورت حمل غير اوّلى حمل شود. امّا، ملاك آن در اين صورت، همان است كه طبيعت جنسيه، طبيعت «لا بشرط» است.[١]
* * * * *
[١] در اينجا جناب صدرالمتألهين بيانى متفاوت دارد كه حاصل آن از اين قرار است: ملاك اينكه طبيعت جنسى با فصول و انواع اتحاد پيدا مىكند، صِرف اعتبار «لا بشرط» و «بشرط لا» نيست. وگرنه، ممكن است كسى به طور مثال بگويد من اين كتاب را «لا بشرط» اخذ مىكنم؛ در اين صورت، چون «لابشرط» اخذ مىشود ممكن است ملك و فلك هم در حوزه مفهومى آن قرار گيرند. اين در حالى است كه هيچگونه سنخيّتى ميان اين امور با كتاب وجود ندارد. به نظر ايشان صرف اينكه اعتبار «لابشرطى» لحاظ شود مشكل را حلّ نمىكند. حقيقت در نظر ايشان اين است كه مفهوم جنسى از يك مرتبه نازله از وجود اخذ مىشود كه مىتواند مراتب كاملترى هم داشته باشد. و ملاك اين امور مسئله «تشكيك در وجود» است.
امّا، جاى مناقشه هم در كلام شيخ و هم در كلام صدرالمتألهين هست كه مجالى وسيعتر مىطلبد.