شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩٧ - رابطه فصل حقيقى با جنس
كه مفهومى «بشرط لا» است نمىتوان آن را جنس دانست، بلكه چنانكه توضيح داديم بايد آن را به عنوان يك مفهوم مبهم و ناقصْ اخذ كنيم تا بتواند جنس باشد.
حاصل آنكه: هنگامى يك مفهوم مىتواند جنس قرار گيرد كه آن را به صورت «لا بشرط» و «لا متحصل» اخذ كنيم بگونهاى كه بالقوّه متضمن معناى فصل باشد. به عنوان مثال: جنس بودنِ «حيوان» براى انسان، و اتحاد آن با ناطقيّت در صورتى تحقق مىيابد كه آن را به معناى جنسى و «لا بشرطى» اخذ كنيم. به گونهاى كه بتوان گفت بالقوه متضمّن معناى ناطق هم مىباشد. و با اين لحاظ است كه، مىتوان گفت: فصل با جنس اتحاد مىيابد. چنين نيست كه فصل چيزى باشد كه لازمه جنس است. البته، اگر آن را «بشرط لا» لحاظ كنيم مادّهاى خواهد بود كه مىتواند لازمى را داشته باشد، ولى لازمْ چيزى است كه خارج از ماهيّت آن است. و روشن است كه چنين مفهومى جنس نخواهد بود.
مفهوم جنس به گونهاى است كه مفهوم فصل را درون خود جاى مىدهد. آن هم نه به عنوان يك امر خارجى كه لازمه آن باشد، بلكه به عنوان امرى كه بالقوه از خود آن و در درون آن مىباشد.
بنابر اين، اتحادجنس و فصل، اتحاد چيزى با چيزى كه خارج از خودش باشد نيست. بلكه اتحاد با چيزى است كه داخل در خود ماهيّت است. امّا، اتحاد ماده با صورت، از قبيل اتحاد شىء با چيزى است كه خارج از خودش است.
بنابراين، اتحاد مادّه و صورت، غير از اتحاد جنس و فصل است. در اتحاد جنس و فصل چنانكه گفتيم جنس، مشتمل بر فصل است و بالقوه خود فصل است. امّا، اتحاد ماده و صورت؛ يا اتحاد جزء با جزء ديگر در هر مركبّى، اتحاد شىء با شيئى است خارج از آن، گرچه ممكن است لازم آن يا عارضِ بر آن باشد.