شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧٥ - غير قابل حمل بودن مفهوم جسميّت به معناى « بشرط لائى»
نتيجه، جسمْ جزئى از مركب مىشود. از اينرو، قابلِ اطلاق بر كلّ نيست. مجموعه انسان به طور مثال، تنها جوهر و طول و عرض و عمق نيست؛ غير از اينها حسّاس و متحرك بالارادة و ناطق هم مىباشد. بنابراين، اگر فقط آندو را (جوهر و ذو ابعاد ثلاثه) را بخواهيم بر كُلّ اطلاق كنيم، چنين اطلاقى، اطلاقِ جزء بر كلّ خواهد بود و صحيح نيست.
امّا، اگر مفهوم جسم را به معناى دوّم اخذ كنيم، يعنى به صورت «لا بشرط» اخذ كنيم، در اين صورت قابل حمل بر هر مجموعه از مادّه و صورت خواهد بود. مادّهاى كه همان جسميّت است، و هر صورتى كه بر روى جسميّت وارد شود؛ خواه يك صورت باشد و خواه هزار صورت باشد.[١] البته، وجود اقطار ثلاثه براى صورى كه روى مادّه مىآيند، ضرورت دارد. زيرا، اقطار ثلاثه، مقوّم معناى جسميّت است. امّا، ساير مفاهيم بالامكان قابل حمل است. به طور مثال، انسانى كه از مادّه و نفس تركيب يافته؛ يا نباتى كه از جسمِ نباتى و نفس نباتى تركيب يافته است. (چنانچه نفس را اعمّ از نفس نباتى بينگاريم) در اين صورت، مىتوان جسم را بر آن اطلاق كرد. زيرا، جسم تنها آن جوهر ذو اقطار ثلاثة نيست. بلكه جسم و ذو اقطار ثلاثه، با جواز اينكه چيز ديگرى هم بدان افزوده شود و جزء ذاتِ همان معنا قرار گيرد، تحصّل خواهد داشت. زيرا، همه اينها جوهر خواهند بود؛ هرچند كه معانى فراوانى در آن اجتماع كنند. چونكه جوهر يعنى امرى كه «لا فى الموضوع» تحقّق مىيابد. و همه اينها امورى هستند كه «لا فى الموضوع»تحقق مىيابند. بنابراين، همه آنها جسم هستند. زيرا آنها جوهرند. و جوهر آن است كه داراى طول و عرض و عمق باشد. پس، اگر جسم را به معناى «لا بشرطى» اخذ كرديم، جنس بوده، قابل اطلاق بر همه انواع جسمانى خواهد بود.
[١] اين مطلب طبق مبناى مصنف است كه نشان مىدهد ايشان اجتماع صور گوناگون را بر يك مادّه جايز مىداند.