شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٦ - تحليل درباره رابطه قوّه و قدرت
دارد؟ آيا اينها از يك ريشه واحد منشأ مىگيرند و آيا اين معانى گوناگون از مبدء خاصى شروع شده و تطوّر و تحوّل يافتهاند يا وصفهاى كاملا متباينى هستند؟
البته، اين تحليل در آغاز، يك تحليل لغوى و شأن يك لغتشناس است. ولى مصنف با طرح اين مطالب در صدد آن است كه اثبات كند اصطلاحات فلسفى به طور كامل از معانى لغوى خويش بيگانه نيستند. بلكه ارتباط خاصّى ميان آنها با معانى لغوى برقرار است. معانى اصطلاحى با سير تاريخىِ يك واژه و با معناى لغوىِ آن، مرتبط است. البته، بيان سير تحوّل يك لغت، بحث فلسفى نيست و دليل يقينآورى بر اينكه اين سير دقيقاً اين چنين بوده بشمار نمىرود. امّا، مىتوان آن را يك دليل ظنّى بحساب آورد كه به طور مثال واژه «قوّه» در طول محاورات، معانى گوناگونى را پيدا كرده است. و با مناسبتهاى مختلفى، از معنايى به معناى ديگر انتقال يافته است. بنابراين، نبايد انتظار داشت كه مصنف در اينجا برهانى اقامه كرده باشد. بلكه منظور تنها اين است كه كلمه «قوّه» در لغت و در عرفِ محاوره، تحوّلاتى داشته و فلاسفه به مناسبتهايى، اصطلاحات خاصى را براى آن در نظر گرفتهاند.
به هر حال، به نظر مصنف، كلمه «قوّه» در آغاز به معناى نيرومندى انسان در لغت بكار رفته است. از اين رو، وقتى گفته مىشود: «داراى قوّه است»؛ نخستين معنايى كه به نظر مىرسد اين است كه يك انسانى است و مثلا بازوهاى ستبرى دارد، و مىتواند كارهاى سختى را از جهت كمّى يا كيفى انجام دهد كه بيشتر مردم از عهده انجام آن بر نمىآيند. بنابراين، «قوّه» به معناى نيرومندى انسان مىباشد. پس، در آغاز، اين واژه در معناى نيرومندى بكار مىرفته، آنگاه در معناى دوّمى به مناسبت به كار رفته كه آن، معناى «لا انفعال» است. چنانكه اگر چيزى حالتى دارد كه در مقابل كارى كه انجام مىدهد، از غير تأثير نمىپذيرد و متأثر نمىگردد، قوّه دارد. در فلسفه «قوّه و لا