شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٥ - توضيح راه نخست (راه جدلى)
آن مىشود. چنانكه كاستن يك جزء از شعاع بلندتر، موجب كوتاهتر شدنِ آن مىگردد.
مىگوييم: پس، معلوم مىشود «جزء لايتجزّى» قابل انقسام است. چونكه اگر مقدارى از آن را بر شعاع كوتاهتر بيفزاييم، مساوى مىشود. امّا، اگر همه جزء را بر آن بيفزاييم بلندتر مىشود. بنابراين، معلوم مىشود آن جزء، لايتجزّى نيست بلكه قابل تجزيه است. در نتيجه، براى اينكه شما بگوييد جزئى لايتجزّى است، بايد بپذيريد كه هرگاه جزء لايتجزّايى را بر شعاع كوتاهتر بيفزاييم، با شعاع نخستين مساوى مىشود.
حاصل آنكه اگر دايره را مضرّس و دندانهدار انگاشتيد، با افزودن «جزء لايتجزّى» در ميان كنگرهها و دندانههاى بيرون آمده، خلأها پر مىشود و دايره حقيقى پديد مىآيد. و اگر بگوييد با افزودن جزء، دايره از آن سو، مضرّس مىشود، معلوم مىشود كه اين اجزاء لايتجزّاىِ افزوده شده به گونهاى است كه نصفِ آن، درون دندانه قرار مىگيرد؛ امّا نصف ديگرش بيرون مىماند. پس، جزءِ مذكور، دو نصف دارد. و از اين رو، جزءِ لايتجزّى نخواهد بود. هرچند در خارج پذيرنده تقسيم نباشد، ولى از جهت عقل، قابل تجزيه است. بحث ما نيز بر سر اين است كه جزء لايتجزّى عقلا محال است. هرچند ممكن است در خارج جزئى باشد كه نتوان آن را شكست. بنابراين، آن جزئى را كه شما آن را لايتجزّى انگاشتيد، لايتجزّى نيست.
بدينسان، اثبات مىشود كه حتى بر اساس مبناى شما، مىتوانيم دايره حقيقى داشته باشيم.
ثُمَّ اِنْ كانَ في سَطْحِها تَضْريسٌ اَيْضاً مِنْ اَجْزاء، فَاِنْ كانَتْ مَوضُوعَةً في فُرَج اُدْخِلَتْ تِلْكَ الاَْجْزاءُ اَلْفُرَجَ لِيُسَدَّ بِها اَلْخَلَلُ مِنَ السَّطْحِ كُلُّها، وَاِنْ كانَتْ لا تَدْخُلُ الْفُرَج فَالْفُرَجُ اَقَلُّ مِنْها فِى الْقَدْرِ فَهِىَ اِذَنْ مُنْقَسِمَةٌ، اِذِ الَّذي يَمْلاَُ الْفُرَجَ اَقَلُّ حَجْماً مِنْها، وَما هُوَ كَذلِكَ