شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥١ - ترادف معانى « قوّه» و « قدرت»
ترادف معانى «قوّه» و «قدرت»
با توجه به آنچه گذشت خصوص حيثيّت «عدم انفعال» را قوّه ناميدند؛ آنسان كه هرگاه شىء به گونهاى باشد كه «لاينفعل الاّ يسيرا» قوّه دارد. يعنى به جاى تأكيد بر مبدئى كه منشأ حركات سخت مىشود يا به جاى تأكيد بر نفس انجام دادنِ حركاتِ شاقّ، بر روى حيثيّت «عدم انفعال» و مبدء آن تكيه مىشود حتى اگر هيچ كارى صورت نگيرد. حال، اگر شىء به گونهاى باشد كه هرگز انفعال نپذيرد، به طريق اولى سزاوار آن است كه قوىّ ناميده شود. از اين رو، بر چنين حالتى كه عدم انفعال مطلق است، نام قوّه نهادند. و از سوى ديگر، خودِ قدرت را قوّه ناميدند. و قدرت، عبارت است از اينكه موجود زنده به گونهاى باشد كه اگر بخواهد انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد. يعنى با توجه به نبودن موانع و به لحاظ مشيّت و عدم مشيّت، انجام كار در حيطه اراده فاعل خواهد بود، چنين حالتى را كه همان قدرت است، قوّه ناميدند. و بدين ترتيب، قوّت را مرادف قدرت گرفتند، از آن رو كه مبدء فعل مىباشد. و اين همان قوّت فاعلى يا مبدئيت براى فعل و تأثير است.
ثُمَّ اِنَّ الْفَلاسِفَةَ نَقَلُوْا اِسْمَ الْقُوَّةِ، فَاَطْلَقُوْا لَفْظَ الْقُوَّةِ عَلى كُلِّ حال تَكُوْنُ في شَيْء هُوَ مَبْدَأُ تَغَيُّر يَكُوْنُ مِنْهُ في آخَرَ مِنْ حَيْثُ ذلِكَ آخَرُ، وَاِنْ لَمْ يَكُنْ هُناكَ اِرادَة، حَتّى سَمَّوا الْحَرارَةَ قُوَّةً لاَِنَّها مَبْدَأُ التَّغَيُّر مِنْ آخَرَ في آخَر[١] بِاَنَّهُ آخَرُ. حَتّى اَنَّ الطَّبيبَ اِذا حَرَّكَ نَفْسَهُ اَوْ عالَجَ نَفْسَهُ وَكانَ مَبْدَأُ التَّغَيُّرِ مِنْهُ فيهِ، فَلَيْسَ ذلِكَ فيهِ مِنْ حَيْثُ هُوَ قابِلٌ لِلْعَلاجِ اَوِ الْحَرَكَةِ، بَلْ مِنْ حَيْثُ هُوَ آخَرُ، بَلْ كَاَنَّهُ شَيْئانِ: شَيْءٌ لَهُ قُوَّةُ اَنْ يَفْعَل، وَشَيْءٌ لَهُ قُوَّةُ اَنْ يَنْفَعِلَ، وَيُشْبِهُ اَنْ يَكُوْنَ الاَْمْرانِ مِنْهُ مُفْتَرِقَيْنِ في جُزْئَيْن، فَيَكُوْنُ مَثَلا اَلْمُحَرِّكُ في نَفْسِهِ، وَالْمُتَحَرِّكُ في بَدَنِهِ، وَهُوَ الْمُحَرِّكُ
[١] اين تعبيرات از ويژگىهاى بيان و نگارش مصنف است. و معناى عبارت فوق اين است كه حرارت از يك جسم، منشاء تغيير در جسم ديگر مىشود. لازم به ذكر است كه تعبير «من آخر فى آخر» در عبارت فوق مورد عنايتِ فراوان شيخ است.