شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٠٥ - نگاهى دوباره به رابطه جنس و فصل
وَأَجْناسُها مِنَ الْمَوادِّ الَّتى لِصُوَرِها[١]، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ لا أَجْناسُها وَلا فُصُولُها مَوادُّها وَصُوَرُها[٢] مِنْ حَيْثُ هِىَ مَوادُّ وَصُوَرُ، وَبَعْضُها لَيْسَ فيها تَرْكيبٌ فى طَبائِعِها بَلْ إِنْ كانَ فيها تَرْكيبٌ فَهُوَ عَلَى النَّحْوِ الَّذى قُلْنا، فَإِنَّما يَكُونُ أَحَدُ الشَّيْئَيْنِ مِنْهُما فى كُلِّ نَوْع غَيْرَ الآخَرِ، لاَِنَّهُ قَدْ أُخِذَ مَرَّةً لا بِحالِهِ مِنَ التَّحْصيل، بَلْ عَلى أَنَّهُ بِالْقُوَّةِ مُحَصَّلٌ، وَأُخِذَ مَرَّةً وَهُوَ مُحَصَّلٌ بِالْفِعْلِ. وَهذِهِ الْقُوَّةُ لَهُ لَيْسَ بِحَسْبِ الْوُجُودِ، بَلْ بِحَسَبِ الذِّهْنِ. فَإِنَّهُ لَيْسَ لَهُ فِى الْوُجُودِ حُصُولُ طَبيعَة جِنْسيَّة هِىَ بَعدُ بِالْقُوَّةِ مُحَصَّلةٌ نَوْعاً، وَسَواءٌ كانَ النّوعُ لَهُ تَركيبٌ فِى الطَّبائِعِ أَوْ لَمْ يَكُنْ.
نگاهى دوباره به رابطه جنس و فصل
گفتيم كه جنس و فصل با هم اتحاد دارند. رابطه و تركيب آن دو، انضمامى نيست ـ چنين نيست كه حتى در ذهن هم دو مفهوم مستقلّى باشند كه به هم ضميمه مىشوند. بلكه مفهوم و ماهيت واحدى است. و فرق بين مفهوم جنس و فصل به تحصّلپذيرى و تحصّلبخشى است. مصنّف، اين مطلب را به عنوان پاسخى از يك اشكال مطرح كرده است. آن اشكال، عبارت از اين است كه: اگر حدّ، مركب از جنس و فصل است، و از سوى ديگر، حدّ، با محدود، عينيّت دارد. پس، هرگاه محدود، داراى دو جزء باشد كه جنس و فصل، از آن دو جزء حكايت كند، هيچ يك از آنها به تنهايى بر كل، حمل نخواهند شد.
پاسخ اين اشكال آن است كه جنس و فصل از يك جزء خارجى حكايت نمىكند، اگر آن دو به عنوان مفهومى گرفته شوند كه از يك جزء خارجى حكايت مىكند آن مفهوم، ماده است و فصل هم مفهوم صورت. يعنى اگر «بشرط لا» اخذ شوند، مفهوم ماده و صورت ساخته مىشود.
[١] تعبير «لصورها» در اينجا لزومى نداشت. اگر چنين آورده شود: «تبعاً من موادّها» كافى است. [٢] عطف در جمله فوق، به صورت لفّ و نشر مرتب است.