شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٧ - نكته جديد
«على نعت الابهام» اخذ مىشود. و گاهى به طور متعيّن اخذ مىشود كه همان نوع خواهد بود. اكنون مصنف در صدد بيان مطلب ديگرى است و آن اينكه گفتيم جنس به يك اعتبارْ جزئى از ماهيّتِ نوع است. زيرا، نوع مركب است و اگر بخواهيم نوع را تعريف كنيم بايد آن را با دو مفهوم تعريف كنيم: يك مفهوم جنسى؛ و يك مفهوم فصلى. هر يك از ايندو، جزء حدّ نوع خواهند بود. به اين اعتبار مىتوان گفت جزء نوعاند. امّا، جناب شيخ در اينجا مىخواهد لحاظ ديگرى بكند و آن اين است كه وقتى ما گفتيم مفهوم جسم به عنوان جنس، مىتواند متضمّن فصول باشد؛ پس، هر يك از معانى فصليّه جزئى از آن خواهند بود. از اينرو، هرگاه جنس در خارج تحصّل پيدا كند يكى از انواع خواهد بود.
توضيح بيشتر: روشنتر شدنِ نكته مذكور، توضيح و دقّت بيشترى را مىطلبد.
چنانكه گفتيم جنس، چيزى مستقلّ از نوع نيست. همان نوع است كه به صورت ابهام اخذ شده است؛ و چون به صورت ابهام اخذ شده، جايز است كه در آن، معانى فصول نيز گنجانده شود. و با گنجانده شدنِ فصول، معناى جنسى از ابهام خارج مىشود. و بدينسان، همان ماهيّتِ مبهمه، تعيّن مىيابد. پس، هر يك از معانى فصلى كه معناى جنس را از ابهام خارج مىكند، جزئى از همان ماهيت جنسى به شمار مىرود؛ هرچند ما آن را در نظر نگرفته و بر آن تكيه نكرده باشيم. زيرا، جنس خودبهخود به عنوان يك ماهيّت متحصّل نه در خارج وجود دارد و نه در ذهن! در ذهن هم به عنوان يك ماهيّت متحصل نخواهد بود. چه، اگر در ذهن به عنوان ماهيّت تامّ و متحصّل باشد، «مادّه» و يا «نوع» خواهد بود. پس، جنس، همان ماهيّت نوعيه است كه به طور مبهم لحاظ مىشود. و براى اينكه همان ماهيّت جنسيّه تحصل و تعيّن يابد مىبايست يك مفهومِ فصلى را بدان بيفزائيم. بنابراين،