شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٥ - بيانى ديگر از اشكال پيشين و پاسخ آن
بيانى ديگر از اشكال پيشين و پاسخ آن
اشكال: شما از يك سو مىگوييد جوهر چيزى است كه مطلقا «لا فى الموضوع» است؛ و از سوى ديگر مىگوييد جوهرى كه در ذهن پديد مىآيد از آن رو كه ماهيّتِ معلومى در ذهن است، «فى الموضوع» بوده و عَرَض مىباشد. اين سخن، يك تناقض آشكار است.
پاسخ: مصنف در پاسخ اشكالِ فوق مىگويد ما هرگز نگفتهايم كه ماهيّت جوهر مطلقاً «لا فى الموضوع» است. بلكه گفتهايم وجود خارجىِ آن «لا فى الموضوع» است. وقتى تناقض لازم مىآيد كه وجود خارجىِ آن در «موضوع» باشد. امّا، اگر وجود ذهنىِ جوهر «فى موضوع» است و وجود خارجىاش «لا فى موضوع» است؛ تناقضى به وجود نمىآيد.
اشكال ديگر: اشكال ديگر اين است كه شما خود گفتهايد يك ماهيّت نمىتواند گاهى جوهر باشد و گاهى عَرَض! امّا، لازمه سخن شما اين است كه جوهر، گاهى عَرَض است؛ و اين، هنگامى است كه در ذهن پديد مىآيد. و گاهى جوهر است؛ و اين، هنگامى است كه در خارج تحقق مىيابد. بنابراين، يك ماهيت، هم جوهر است و هم عَرَض، يا گاهى جوهر است و گاهى عرض!
پاسخ: مصنف در پاسخ اين اشكال مىگويد: اينكه ما گفتيم يك ماهيت نمىتواند دو نحو وجود داشته باشد، مقصود ما اين بود كه يك ماهيت در خارج نمىتواند دو نحو وجود داشته باشد: گاهى وجودش جوهرى باشد و گاهى عَرَضى، نه اينكه يك ماهيت نمىتواند وجود خارجىاش جوهرى و وجود ذهنىاش عَرَضى باشد.
آنچه را ما نفى كرديم اين است كه يك ماهيّت در اعيان، گاهى عَرَض باشد و گاهى جوهر! يعنى به گونهاى باشد كه گاهى احتياج به موضوع داشته باشد و گاهى نيازمند موضوع نباشد. امّا، اينكه يك ماهيّت در خارج جوهر