شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٤ - اصطلاح دوّمى كه فلاسفه در مورد « قوّه» جعل كرده اند
الْقُوَّةِ اِمْكانُ «اَنْ يَفْعَل» وَاِمْكانُ اَنْ «لايَفْعَل» نَقَلُوْا[١] اِسْمَ الْقُوَّةِ اِلَى الاِْمْكانِ. فَسَمَّوْا الشَّيْءَ الّذي وُجُوْدُهُ في حَدِّ الاِْمْكانِ مَوْجُوْداً بِالْقُوَّةِ، وَسَمَّوْا اِمْكانَ قَبُوْلِ الشَّىْءِ وَانْفِعالِهِ قُوَّةً اِنْفِعالِيَّةً، ثُمَّ سَمَّوا تَمامَ هذِه الْقُوَّةَ فِعْلا وَاِنْ لَمْ يَكُنْ فِعْلا، بَلْ اِنْفِعالا، مِثْلُ تَحَرُّك اَوْ تَشَكُّل اَوْ غَيْرِ ذلِكَ. فَاِنَّهُ لَمّا كانَ هُناكَ الْمَبْدَءُ الَّذي يُسَمّى قُوَّةً، وَكانَ الاَْصْلُ الاَْوَّلُ فِي الْمُسَمّى بِهذا الاِْسْمِ اِنَّما هُوَ عَلى ما هُوَ بِالْحَقيقَةِ فِعْلٌ، سَمَّوا هذا الَّذي قِياسُهُ اِلى ما سَمَّوْهُ الآنَ قُوَّةً، كَقِياسِ الْفِعْلِ اِلَى الْمُسَمّى قَديماً قُوَّةً بِاسْمِ الْفِعْلِ، وَيَعْنُوْنَ بِالْفِعْلِ حُصُولَ الْوُجُودِ. وَاِنْ كانَ ذلِكَ الاَْمْرُ اِنْفِعالا، اَوْ شَيْئاً لَيْسَ هُوَ فِعْلا وَلا اِنْفِعالا، فَهذِهِ هِيَ الْقُوَّةُ الاِْنْفِعالِيَّةِ، وَرُبَما قالُوْا قُوَّةٌ لِجَوْدَةِ هذِهِ وَشِدَّتِها.
اصطلاح دوّمى كه فلاسفه در مورد «قوّه» جعل كردهاند
فلاسفه ديدند كه وقتى مردم مىگويند فلان شىء قوّه كار را دارد، دو حيثيت را در آن لحاظ مىكنند:
١ـ يكى اينكه معنائى بالفعل در آن موجود است.
٢ـ ديگر آنكه بتواند انجام دهد و بتواند انجام ندهد.
بنابراين، قوّه چه به معناى خاصّش باشد و چه به معناى شدّت؛ هر كدام كه باشد در آن دو حيثيّت مىتوان لحاظ نمود. براى حيثيّت نخستينِ آن، همان معناى قوّه را كه گفتيم مبدء تغيّر و مبدء حركت است در نظر گرفتند و از آن يك اصطلاح عام ساختند. براى حيثيّت امكانِ آن نيز يك معناى ديگرى در نظر گرفتند. گفتند هر موجودى كه بتواند انفعال يابد، امكان آن هم دارد كه اثرى در آن حاصل شود. براى چنين امكانى نيز واژه «قوّه» را به خصوص بكار بردند.[٢] بدين ترتيب، اصطلاح دوّمى براى «قوّه» شكل گرفت.
[١] كلمه «نقلوا» جوابِ «لمّا وجدوا..» است. [٢] البته، منظور از امكان در اينجا غير از امكان ذاتى و يا صفت براى ماهيت است. بلكه مقصود آن امكانى است كه در وجود خاص خارجى، مىباشد.