شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٦ - بررسى احتمال سوّم و چهارم
علم به وجود علّت، ممكن است در عقل، از جهت زمانى متأخر از وجود معلول باشد، نه تنها زماناً ممكن است متأخر باشد بلكه بالطبع نيز مىتواند متأخر باشد. يعنى وجود خارجى معلول، كمك كرده به اينكه شما علم به وجود علتش پيدا كنيد. آنسان كه اگر وجود خارجى معلول نبود و علمى به وجود آن پيدا نمىكرديد، علم به علت نيز براى شما حاصل نمىشد. بنابراين، علم به علّت، متوقف است بر علم به معلول؛ و اين نحو توقّف از قبيل تقدّم بالطبع است. يعنى تقدّم بعضى از اجزاء علّت بر معلول. نه تقدّم علّت تامّه و مفيضه بر معلول! بنابراين، معناى تقدم علم به معلول بر علم به علّت، آن نيست كه علم به معلول، علم به علّت را مىزايد. بلكه بدين معنا است كه تا علم به معلول نباشد، علم به علّت هم حاصل نمىشود. شرط حصول علم به علّت در اين مورد خاصّ آن است كه علم به معلول قبلا حاصل شده باشد. در نتيجه، علم به معلول، مىتواند هم زماناً و هم بالطبع مقدّم باشد. امّا، ذاتِ علّت، بر ذاتِ معلول، تقدّم بالوجود دارد.
مصنف مىگويد نهايت چيزى كه شما مىتوانيد بگوييد اين است كه بگوييد علم به معلول، بر علم به علّت مقدم است و لزومى ندارد كه علم به معلول همراه با علم به علّت باشد امّا، مدّعاى ما چيزى غير از اين است. مدّعاى ما آن است كه وجود خارجىِ علّت، تقدم بالعلية دارد بر وجود خارجىِ معلول.
بنابراين، در قسم چهارم كه گفتيم: «اذا وجد احدهما شهد العقل بوجود الآخر» اين خود، دو قسم دارد: يكى اينكه «اذا وجد المعلول شهد العقل بوجود العلّة» اين قسم، صادق است. زيرا، وقتى ما علم به وجود معلول پيدا كرديم حقيقتاً عقل شهادت مىدهد به اينكه علتش موجود است. قسم ديگر آن است كه ذات علّت شناخته شود؛ امّا، وصف علّيت و رابطهاش با معلول خاص مجهول باشد. چنانكه در موارد فراوانى آدمى ذات علّت را مىشناسد؛ امّا، نمىداند اين، علّتِ چيست؟