شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩١ - محال بودن چيزى كه قوّه وجود ندارد
موجود باشد. از اينرو، نيازمند موضوعى است كه قوّه را بدان نسبت دهيم؛ و همو حامل آن قوه باشد.
حاصل آنكه: وقتى مىگوييم وجود چيزى ممكن است، معناى آن اين است كه هم ممكن است باشد و هم ممكن است نباشد. چه اينكه امكانْ يك امر دو طرفه است. و نسبت دادن امكان به يك شىء از دو حال خارج نيست: الفـ گاهى امكان را به هل بسيطه نسبت مىدهيم و مىگوييم ممكن است وجود داشته باشد. بـ و گاهى امكان را به هل مركبه نسبت مىدهيم؛ و مىگوييم ممكن است در چيز ديگرى موجود شود؛ يا به عنوان صفتى براى يك موصوف تحقق پيدا كند. به هر حال ممكن است چيزى شود كه الان نيست. چنانكه آب تبديل به بخار شود. پس، چنين چيزى كه ممكن است چيز ديگرى شود اكنون خودش موضوع است. يعنى آب، موضوعِ بخار است: موضوعى است كه صورت بخارى در آن تحقق مىيابد. همچنين خاك ممكن است كه تبديل به نبات يا حيوان و يا انسان شود. اين خاكى كه ممكن است تبديل به شىء ديگر شود، خود، موضوع مىشود براى صورتى كه در آن حلول كرده و حادث مىشود. و چنانكه صورت نباتى در اين تراب حلول كند؛ تراب، موضوع خواهد بود براى صورت نباتيه. اين يكگونه از «امكان» است كه به شىء نسبت مىدهيم.
و امّا، گونه ديگر امكان اين است كه «وجود فى نفسه» شىء (نه وجود لغيره) را در نظر بگيريم مانند بياض. به طور مثال، مىگوييم ممكن است سفيدى در جسم به وجود آيد. در اين صورت نگفتهايم ممكن است جسم ابيض شود، بلكه خودِ بياض به عنوان اينكه وجود فى نفسه دارد ممكن است موجود شود و ممكن است كه موجود نشود. طبعاً اگر بخواهد موجود شود در جوهرى موجود مىشود. زيرا، عرض به خودى خود، يعنى بدون قيام به يك موضوع وجود پيدا نمىكند.