شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٦٧ - دفع دخل
در خارج، موادّى هستند كه وقتى مستعدّ مىشوند، صورت جديدى در آنها حلول مىكند و در نتيجه، كمال نوعى جديدى براى آنها حاصل مىشود. به طور مثال: وقتى در اجسام معدنى شرايط خاصى پيدا مىشود، نفس نباتى به آنها تعلّق مىگيرد. و به ديگر سخن، صورت نباتى در آنها حلول مىكند و مادّه آنها به وسيله اين صورتْ مستكمل مىگردد. امّا مثالهايى كه در اين بخش آورده شد از قبيل امورى نيست كه ماده با صورت، استكمال پيدا مىكند. يعنى مادّه در اثر آن، استعداد خاصى مىيابد تا صورتى را بپذيرد و به وسيله آن به كمال نوعى جديدى دست يابد. يا فرض كنيم خود صورت به تنهايى صرف نظر از مادّه، كمال مىيابد، و خود كمال صورت، متوقف باشد بر اين جزء كه اگر اين جزء نباشد آن صورت، صورت كاملى نخواهد بود. اينها اينگونه هم نيستند، پس به هيچ وجه دخالتى در ماهيت ندارند تا در تعريف اخذ شوند.
چنانكه ملاحظه مىكنيد، مصنف اين مطالب را به طور پراكنده بيان مىكند. نخست در اين باره سخن مىگويد كه اين اجزا، اجزاى ماهيت و صورت نيستند، آنگاه مىافزايد كه اين اجزا، بالفعل نيستند، و در پايان به اين مطلب مىرسد كه اين اجزا به گونهاى نيستند كه كمال نوعىِ شىء به آنها نيازمند باشد.
وَاعْلَم[١] أَنَّ السَّطْحَ مادَّةٌ عَقْليَّةٌ لِصُورَةِ الدّائِرَةِ، وَبِسَبَبِهِ يَقَعُ لَها الاِْنْقِسامُ، وَلَوْ كانَ يَتَعَلَّقُ بِها اِسْتِكْمالُ مادَّتِها لَكانَ مِنَ اللاّزِماتِ الَّتي لا يَخْلُو الشَّىْءُ عَنْها، لا مِنَ الْمُقَوماتِ كَما مَضى لَكَ شَرْحُهُ. وَلَيْسَ ما نَحْنُ فيهِ كَذلِكَ، بَلْ يَخْلُوْ اَلشّىْءُ مِنْها.
دفع دخل
وقتى گفته مىشود كه پيدايش «قطاع» مربوط به «مادّه» دايره است، ممكن
[١] آنچه در عبارت فوق مطرح مىشود در واقع يك جمله معترضهاى است كه براى دفع دخل مقدّر آمده است.