شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٠ - قوّه نطقيه و ادراكيه به تنهايى منشأ حركت نمى شود
بخواهيم واژه «بالقوه» را اطلاق كنيم بايد بگوييم داراى قوّه انفعالى است و قوّه انفعاليش ناقص يا بعيد است. امّا، آنجا كه هيچ انفعال و حالتِ منتظره ديگرى نبايد در آن پديد آيد، مىگوييم قوّه انفعاليش تامّ است. به طور مثال انفعالِ نطفه نسبت به علقه، تام است. زيرا، تنها منتظرِ آن است كه فاعل اثر كند. بنابراين، آخرين لحظهاى كه نطفه به علقه تبديل مىشود، لحظهاى است كه انفعال تام است. در نتيجه، قوّه انفعالى هم مىتواند گاهى تام و گاهى ناقص باشد.
قوّه نطقيه و ادراكيه به تنهايى منشأ حركت نمىشود
قوائى كه به معناى مبدء فعل هستند؛ يعنى طبايع و قواى فاعلى، گاهى با قوّه نطقيه و قوّه ادراكيه مقارن هستند؛ [١] و گاهى جداى از آنها مىباشند. وگرنه قوّه نطقيه هيچگاه خودش منشأ حركت طبيعى نمىشود. به ديگر سخن، نفس ادراك، منشأ حركت جسم نمىگردد. بلكه بايد همراه آن يك قوّه طبيعى ديگرى نيز وجود داشته باشد، تا منشأ حركت شود. به هر حال، قوّهاى كه منشأ حركت مىشود از دو حال خارج نيست:
الفـ گاهىباقوّه ادراكىهمراهاست. (يعنىفاعل، داراىادراك و شعور است)
بـ و گاهى مقارن نيست.
قوائى كه منشأ حركت هستند و مقارن با نطق و تخيّل مىباشند؛ يك نوع مجانستى با نطق و تخيّل دارند. و منظور از اين مجانست آن است كه امورى متعدد و متضاد از آن حاصل مىشود. چنانكه خاصيت قوّه تعقل آن است كه مىتواند دو مفهومِ متناقض را تصوّر كند. چنين نيست كه وقتى با قوّه تعقّل، مفهوم «انسان» را درك مىكنيم ديگر نتوانيم با آن، مفهوم «لا انسان» را درك كنيم. بلكه مىتوان هر دو مفهوم را گرچه متناقض باشند، به وسيله يك قوّه درك كرد.
[١] در ضمنِ مطلب بالا، اعتراف شده است به اينكه حركات در طبيعت، هميشه از طبايع سر مىزند.