شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٩ - دفاع استاد از نظريه شيخ
پس، همچنانكه يك چيز به دو اعتبار مىتواند هم جنس باشد و هم نوع! يعنى به يك اعتبار جنس باشد و به اعتبار ديگر نوع؛ مانند حيوانْ همچنين به حسبِ دو اعتبار مىتواند كلّى و جزئى باشد.
ديدگاه صدرالمتألهين
در اينجا صدرالمتألهين اشكال مىكند و مىگويد در جزئى اضافى صحيح است كه گفته شود از يك نظر كلّى و از يك نظر جزئى است. زيرا، جزئى اضافى خودش كلى است. وقتى آن را با يك كلّى وسيعترى مىسنجيم مىگوئيم جزئى است. (از جزئياتِ آن كلّى است) در چنين مواردى مىتوان گفت يك مفهوم از يك نظر كلّىاست و از يك نظر جزئى است. امّا، در مورد جزئىِ حقيقى نمىتوان گفت از يك نظر كلّى است و از يك نظر جزئى!
دفاع استاد از نظريه شيخ
حقيقت اين است كه مقصود مصنف، آن نيست كه بگويد مفهوم جزئى حقيقى با اينكه مفهوم جزئى است، كلّى هست. بلكه به اعتبار ديگر مىخواهد بگويد يك شىء از جهت وجودش شخصى است؛ و از جهت اينكه مفهومى است قابل انطباق بر كثيرين، كلّى است. نه جزئى و كلّى كه قسيم هم هستند. چه، مفهوم به لحاظ وجودش امرى شخصى است. زيرا، وجود با تشخّص مساوق است. وقتى وجود آن را در نفس لحاظ كنيم، امرى شخصى خواهد بود. لذا، نمىتوان آن را كلّى خواند.
امّا، اينكه نفى كليّت از آن مىكنيم؛ در واقع، سلب تحصيلى است. كه در اين صورت سالبه به انتفاى موضوع است. طبق نظر شيخ چنين چيزى از قبيل مفهوم نيست تا كلّى باشد يا جزئى. اگر جزئى هم گفته شود به معناى ديگرى است.