شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١١ - فرايند شكل گيرى مفهوم كلّى
مفاهيم آن است كه وقتى به اين لحاظ در نظر گرفته مىشود، نسبت به خارجْ كلّى است. گو اينكه به لحاظ وجودش در يك ذهن خاص، شخصى است و كثرتِ عددى دارد؛ امّا، كلّيت آن نسبت به خارج به اين لحاظ است كه قابل حمل بر افراد موجود در خارج و بر غير آنها است. و البته، بزودى باب سخن را در اين باره باز خواهيم كرد.[١]
حاصل آنكه: در پاسخ به اين سؤال كه: آيا كلّى در خارج وجود دارد يا نه؟ مىگوييم: به يك اعتبارى آرى! و به يك اعتبار، نه!
فرض تناقضگون: اگر كسى بگويد مفهوم واحدى داريم كه در خارج موجود به وجود واحدِ عددىِ شخصى و در عين حال، قابلِ صدق بر كثيرين است؛ اين، فرضِ متناقض است. زيرا، اگر واحد شخصى است چگونه در افراد كثير موجود است؟! و اگر كثير است، پس چگونه آن را واحدِ شخصى مىدانيد؟! به همين دليل، كلّى طبيعى هم به اين معنا، حقيقت ندارد و نمىتوان گفت چيزى در خارج، وجودِ خاصّى دارد و در همه افراد هم موجود است. يعنى هم واحد است و هم در افراد كثير موجود است! اين همان سخن «رجل همدانى» معروف است.
معناى صحيح كلّى طبيعى: اينكه مىگوييم كلّى طبيعى در خارجْ وجود دارد معنايش اينست كه طبيعت با وصف وحدت ماهوى و نوعى با وجودهاى كثير خارجى موجود مىشود و وصف كلّيتِ بالفعلِ آن تنها در ظرف ذهنْ حاصل مىشود، و طبيعت را هم كلّى مىگويند از آنرو كه «لا بشرط» لحاظ مىشود؛ و مىتواند با وصف كلّيت در ذهن، موجود شود. امّا، به هر حال، اتصاف بالفعلش تنها در عالم ذهن است؛ و در خارج چيزى با وصف كلّيت وجود ندارد.
* * * * *
[١] ر.ك: فصل دوّم از مقاله پنجم، الهيات شفاء.